فلسفه گفتوگو چیست؟ چگونه عمیقتر فکر کنیم و بهتر صحبت کنیم
بعضی مکالمهها را یادتان هست؟ ساعتها حرف زدهایم، خندیدهایم، ولی یک هفته بعد هیچ جملهای از آن همه حرف در خاطرمان نمانده. و بعضی وقتها، یک جمله ساده وسط یک گفتوگوی معمولی، سالها با ما میماند و بیصدا طرز فکر کردنمان را عوض میکند. تفاوت این دو تجربه، نه در تعداد کلمات است و نه در سواد طرفین. تفاوت در کیفیت رخدادی است که فیلسوفان اسمش را «گفتوگو» گذاشتهاند و قرنها دربارهاش اندیشیدهاند.
فلسفه گفتوگو دربارهی تکنیکهای سخنرانی یا فنون متقاعد سازی نیست؛ درباره این است که وقتی دو انسان رو به روی هم مینشینند و حرف میزنند، دقیقا چه چیزی اتفاق میافتد و چرا گاهی این اتفاق به فهم میانجامد و گاهی به بن بست. در این مقاله به همین پرسش نگاه میکنیم؛ از آگورای آتن تا میز ناهار خانهی خودمان.
گفتوگو؛ مهارتی که فرض کردیم بلدیم
ما قبل از اینکه راه رفتن را کامل یاد بگیریم، حرف زدن را شروع کردهایم. همین زودی، باعث یک سوء برداشت تاریخی شده: چون همهمان از کودکی حرف میزنیم، تصور میکنیم گفتوگو کردن را هم بلدیم. در حالی که حرف زدن یک توانایی ذاتی است و گفتوگو یک مهارت اکتسابی؛ مثل فرق بین راه رفتن و رقصیدن.
در مدرسه به ما دستور زبان، املا و انشا یاد دادند، ولی هیچ کس یادمان نداد که وقتی کسی حرف میزند چه کار کنیم؛ نه با گوشمان، نه با چشممان، نه با ذهنی که همان لحظه مشغول آماده کردن جواب است. نتیجه این خلأ آموزشی را همه جا میبینیم: جلسات کاری که بعد از دو ساعت بحث، همه با همان نظر اولشان بیرون میآیند، و گفتوگوهای خانوادگی که دقیقا در همان نقطهای گیر میکند که سالهاست گیر کرده.

در ریشهی کلمات، دو نگاه متفاوت
گاهی برای فهمیدن یک مفهوم، کافی است ریشه واژهاش را نگاه کنیم. «دیالوگ» از واژهی یونانی دیا-لوگوس میآید: دیا یعنی «از میان» و لوگوس یعنی سخن و معنا. دیالوگ یعنی جریان یافتن معنا از میان دو نفر؛ چیزی که متعلق به هیچ کدام نیست و میانشان ساخته میشود.
حالا واژههای دیگری را ببینیم که در بحث و گفتوگو به کار میروند: دیسکاشن از فعل لاتین دیسکوتره است، به معنای تکان دادن، پراکنده کردن یا بررسی کردن و از هم پاشیدن. دیبیت هم از ریشهای لاتین میآید که به بحث و جدل مربوط میشود. کلمات اعتراف میکنند که ما معمولا با چه نیتهایی وارد مکالمه میشویم: یکی برای ساختن معنا، دیگری برای از هم پاشیدن حرف طرف، سومی برای شکست دادنش.
زبان فارسی در این میان کار شگفت انگیزی کرده است. «گفتوگو» همانطور که از شکلش پیداست، ساختاری دوطرفه دارد؛ مثل رفت و آمد و آمد و شد. یعنی زبان ما از همان اول فهمیده بود که گفتوگو یعنی گفتنِ تو و گفتنِ من، نه گفتنِ من در حضور تو.
سقراط و هنر پرسیدن
اگر قرار باشد فلسفه گفتوگو را به یک نفر بدهکار باشیم، آن نفر سقراط است؛ مردی که هیچ چیز ننوشت و تمام میراثش را به شکل گفتوگو به جا گذاشت. او روزها در میدان شهر آتن میایستاد و از آدمها سوال میپرسید: عدالت چیست؟ شجاعت چیست؟ آدمها با اعتماد به نفس جواب میدادند و او با پرسشهای پیدرپی آنقدر در تعریفشان میچرخید تا خودشان به تناقضهای پنهان حرفشان برسند.
سقراط روشش را با حرفه مادرش مقایسه میکرد؛ مادرش ماما بود. او میگفت من هم مامای افکارم: ایده را از بیرون به کسی تزریق نمیکنم، فقط کمکش میکنم چیزی را که در خودش دارد به دنیا بیاورد. همین یک تصویر، شاید بهترین تعریف گفتوگوی خوب باشد: گفتوگوی خوب چیزی به طرف مقابل القا نمیکند؛ چیزی را از او بیرون میکشد که خودش هم نمیدانست دارد.
درس عملی این بخش ساده اما سخت است: در گفتوگو، فقط کسی که جواب آماده دارد پیش نمیرود؛ گاهی یک سوال خوب، راه را به فهمی باز میکند که پیش از آن به ذهن هیچ کدام از دو طرف نرسیده بود.
وقتی گفتوگو، خودِ فکر کردن است
فیلسوفان معاصر این مسیر را ادامه دادند. مارتین بوبر، فیلسوف یهودی، در کتاب من و تو، دو نوع رابطه را از هم جدا میکند: رابطه «من-چیز» که در آن آدم رو به رویمان یک موضوع است؛ کسی که باید قانعش کنیم، به او چیزی بفروشیم یا مدیریتش کنیم. و رابطهی «من-تو» که در آن طرف مقابل، یک انسانِ حاضر و تمام عیار است. نکته تلخ این است که بیشتر مکالمات روزانه ما، حتی با عزیزترین آدمهای زندگیمان، در قالب من-چیز جریان دارد: فروشندهای که باید متقاعد شود، همکاری که باید مدیریت شود، فرزندی که باید اصلاح شود.
هانسگئورگ گادامر در «حقیقت و روش» قضیه را یک پله فراتر میبرد. از نظر او فهمیدن، در گفتوگو اتفاق میافتد، نه قبل و نه بعد از آن. او از «ادغام افقها» حرف میزند: من با افق فکری خودم و تو با افق فکری خودت وارد گفتوگو میشویم، و اگر گفتوگو واقعی باشد، از میانهاش افق سومی به وجود میآید که متعلق به هیچ کداممان نبود. از اینجا به یک معیار روشن میرسیم: اگر قبل از شروع گفتوگو دقیقا میدانی در پایانش به کجا میخواهی برسی، تو گفتوگو نمیکنی؛ سخنرانی میکنی، فقط با وقفههای اجباری برای حرفهای طرف مقابل.
چرا گفتوگوهایمان به بنبست میرسد؟
حالا که میدانیم گفتوگوی واقعی چیست، دلیل شکستش هم قابل تشخیص است. چند مانع هست که تقریبا در همهی مکالمات ناکام حضور دارند.
اولین و شایعترین مانع، گوش دادن برای جواب دادن است. وقتی طرف مقابل حرف میزند، ذهن ما از جمله دوم او به بعد مشغول طراحی پاسخ است؛ یعنی ما عملا نیمی از حرفهایش را هرگز نشنیدهایم. دومین مانع، گره خوردن نظر به هویت است. وقتی نظر و عقیدهمان را با خودمان یکی میدانیم، رد شدن نظرمان مثل رد شدن خودمان میماند و دفاع از آن تبدیل به یک جنگ وجودی و شخصی میشود. مانع سوم، ترس از تغییر نظر است؛ چون گاهی پذیرفتن اینکه اشتباه میکردم را با ضعف اشتباه میگیریم، در حالی که بازنگری در باورها میتواند نشانه رشد فکری باشد.
و مانع چهارم، که کمتر به آن توجه میشود، صداست (لحن و شیوه بیان ما). جمله «حرفت درسته» را در نظر بگیرید؛ با یک لحن گرم یعنی همراهی، و با یک لحن خشک یعنی پایان بحث. بخش قابل توجهی از معنای گفتوگو اصلا در کلمات نیست؛ در زیر و بمی صدا، در مکثها و در بدن ماست.
گاهی هم آنچه از رفتار دیگری برداشت میکنیم، با نیت او یکی نیست. حافظ این فاصله و سوء برداشت را در بیتی ماندگار چنین تصویر میکند:
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

از فلسفه تا تمرین: پنج عادت که گفتوگو را عوض میکند
فلسفه وقتی به کار میآید که از کتاب بیرون بیاید. این پنج عادت را میتوانید از همین هفته در مکالماتتان تمرین کنید:
1. قبل از جواب، جمع بندی کنید.
دنیل دنت، فیلسوف آمریکایی، این قاعده را از آنتول راپوپورت نقل میکند: قبل از مخالفت، نظر طرف را آنقدر دقیق و منصفانه بازگو کنید که خودش بگوید: کاش خودم اینطور گفته بودم. این کار دو چیز را همزمان تضمین میکند: اینکه واقعا شنیدهاید، و اینکه طرف دیگر لازم نیست انرژیاش را صرف دفاع کند.
2. سوال باز بپرسید.
«امروز برات خوب گذشته؟» معمولا جواب کوتاهی میگیرد و مکالمه را میبندد؛ اما «امروز چه چیزی تو رو بیشتر به فکر برد؟» راه را برای ادامه گفتوگو باز میکند.سوالهایی که جوابشان یک کلمه نیست، دعوتنامهی ورود به گفتوگو هستند.
3. سه ثانیه مکث کنید.
بعد از اینکه طرف حرفش را تمام کرد، سه ثانیه صبر کنید. این سکوت کوتاه هم باعث میشود آنچه شنیدهاید هضم شود، هم به طرف نشان میدهد که حرفش ارزش فکر کردن داشته است. بیشتر وقتها هم معلوم میشود جمله مهمتر، همان جملهای است که بعد از آن مکث گفته میشود.
4. جملهی «از زاویه ندیده بودم» را تمرین کنید.
این جمله ساده نشان میدهد که برای دیدن موضوع از نگاه دیگری آمادگی دارید. لازم نیست با تمام حرفهای طرف مقابل موافق باشید؛ کافی است بپذیرید که شاید چیزی در نگاه او وجود داشته باشد که شما ندیدهاید. همین تغییر کوچک میتواند مسیر یک جدل را به سمت گفتوگو ببرد.
5. روی لحنتان آگاه باشید.
قبل از اینکه بگویید «منظور بدی نداشتم»، از خودتان بپرسید: صدایم چه پیامی منتقل میکرد؟ ممکن است کلمات ما خنثی باشند، اما لحن تند یا سردمان پیام دیگری به طرف مقابل برساند. گاهی مسئله نه انتخاب واژهها، بلکه شیوه بیان آنهاست.
از اندیشه تا صدا؛ فلسفه گفتوگو در عمل
تا اینجا بیشتر درباره ذهن حرف زدیم، ولی گفتوگو در نهایت یک اتفاق بدنی است. همان سه ثانیه مکث، اگر با تنفس آرام و صدایی ملایم همراه شود، میتواند حس آرامش منتقل کند؛ اما اگر با لحنی تند و آمرانه باشد، نتیجه متفاوتی خواهد داشت. همان سوال باز، با لحنی گرم دعوت به حرف زدن است و با لحنی سرد ممکن است شبیه بازجویی به نظر برسد. فلسفه گفتوگو تا وقتی در صدا و بیان ما نمود پیدا نکند، در حد تئوری باقی میماند.
همینجاست که صداسازی و فن بیان از زیبایی صدا فراتر میرود و به ابزاری برای برقراری ارتباط موثر تبدیل میشود. کسی که روی دامنه صدا، مکث، تنفس و لحنش کار کرده، میتواند فضای امن گفتوگو را بسازد؛ همان فضایی که گادامر برای «ادغام افقها» لازم میدانست؛ جایی که گفتوگو به فهمی تازه از موضوع میرسد.
اگر دوست دارید این بخش از مهارتتان را جدی تمرین کنید، پکیج صدا بیان در سایت نت به نت با تدریس ریحانه زارعی دقیقا برای همین سفر طراحی شده است: از تکنیکهای صدا تا هنر گفتن و شنیدن.
گفتوگویی که آدم را عوض میکند
شاید سادهترین تعریف گفتوگوی خوب همین باشد: گفتوگویی که هیچ کدام از دو نفر، دقیقا همان آدمی نیستند که پیش از آن بودند. نه لزوما به این دلیل که نظرشان عوض شده؛ گاهی فقط با زاویهای تازه، سوالی ماندگار یا حسی از اینکه دیده و شنیده شدهاند، از گفتوگو بیرون میآیند.
دفعه بعد که پای گفتوگویی نشستید، کافی است یک چیز را به یاد داشته باشید: این مکالمه میتواند یکی از همان حرفهایی باشد که خیلی زود فراموش میشوند، یا به جملهای تبدیل شود که سالها در ذهن یکی از شما میماند. انتخاب این مسیر، بیشتر از آنچه فکر میکنیم، به شیوه حضور ما در گفتوگو بستگی دارد.
گردآوری: ریحانه زارعی
نویسنده: محمد حنطه ای
آزمون بدهیدو نُت جمع کنید
پس از خواندن مقاله آزمون بدهیدو نُت جایزه بگیرید. در صورت پاسخ درست به همه سوالات 20 نُت و در حداقل ترین حالت ممکن(پاسخ اشتباه به همه سوالات) 4 نُت دریافت خواهید کرد..
مطالب مرتبط
مشاهده همهدیدگاه ها
ثبت دیدگاه جدید
!نظر بده و نُت جایزه بگیر!
محصولات پیشنهادی فروشگاه:
مشاهده همهتالار گفتگو نت به نت:
مشاهده همه
پربازدیدترین گفتگوها
نت چه آهنگی رو براتون آماده کنیم؟
با سلام لطفا نت اهنگ آرزوی بر باد از میر...|
1405/06/09 00:46
پیدا کردن دوست نوازنده
سلام اگر دوست داشتید تلگرام پیام بدید تو...|
1405/05/28 20:08
بی انگیزگی در تمرین سه تار 🥲
گروه تشکیل دادین منم هستم من یه وقتا که ...|
1405/07/19 02:49
چالش مضراب و انگشت گذاری
متشکرم|
1405/02/22 16:25