مقالات

مقالات

با سه تار خود آشتی کنید!

  • انتشار1398/11/30
  • 283بازدید
با سه تار خود آشتی کنید!

 

درود بر دوستان و همراهان عزیزم. این مقاله را برای آن عزیزانی می نویسم ، که مدتها پیش سه تار مینواخته اند و امروز دوباره دلشان لک زده تا به روزهای گذشته برگردند و حالشان را تازه کنند. علت اینکه مصمم به نوشتن این متن شدم، این بود که خیلی از عزیزان پیام داده بودند که با دیدن ویدئوهای آموزشی سه تار، یک بار دیگر علاقه مند به یادگیری این ساز هستند. گاه افراد پا به سن گذاشته با من صحبت می کنند و می گویند که چقدر دلشان هوای گذشته را کرده. آن ذوق و اشتیاق از دست رفته، آن جوانی و روزهای خوش فراموش شده. گاهی گمان میکنند که دیگر نمی شود به آن حس و حال ها رسید. اما من به آنها قوت قلب دادم. با گفتن یک حقیقت: هیچ وقت برای رجعت به هنر، دیر نیست. پیامهای مشابهی که در این قالب به دستم می رسد، انرژی مرا برای تولید محتواهای گوناگون در خصوص ساز سه تار، دوچندان می کند. همیشه  سعی می کنم ریزبینانه به سولات هنرجویان توجه کنم، تا مشکلاتشان رفع شود. در انتهای این مقاله، داستان یکی از هنرجویانی  که برایم از شروع مجددش به سه تار نوازی گفت را، برای شما تعریف می کنم. شاید باعث اثر بخشی ولو اندک، در دل کسی شوم که در هیاهوی زمانه، دنبال خرده آرامشی برای روح خود می گردد. در ابتدا کمی از لذت هنر بگویم تا اندکی ذوقتان را برافروزم. سپس به مبحث آشتی با سه تار خواهیم پرداخت.

 

 

دیازپامی از جنس هنر

 

در کتابی با عنوان «تسلی بخشی های فلسفه»، جمله ای خواندم از یکی از بزرگان با این مضمون: هنر و فلسفه دو عنصر مهمی هستند که ما را به آرامش می رساند. بسیار برایم جالب بود. وقتی به این جمله فکر میکنم و در بحر هنر و فلسفه میروم، میبینم دقیقا همین است. نمیدانم آیا برای شما هم گاهی این ذهنیت به وجود می آید که انگار همه چیز تکراری شده و دنبال یک تنوع خاصی باشید؟ از آدمها خسته میشوید؟ از فیلم ها، از شبکه های اجتماعی و حتی از گردش؟! نمیخواهم بگویم اسمش پوچی است؛ اما گاه گویا دچار یک تلاطم روحی میشویم. به شدت خود را تنها می یابیم و در خلوت خود بعضاً بغض می کنیم. شدیدا احساس نیاز به یک عامل بیرونی پیدا میکنیم. پر توقع میشویم و بهانه گیر. چگونه باید آرام شویم؟

 بنده با توجه تجربه خود، هنر را بزرگترین داروی این درد میدانم. و از بین هنرها به سراغ موسیقی میروم. وقتی در دنیای شیرین ملودی ها غوطه ور میشوید، بابی جدید از باورها، ادراک و زیبایی ها در شما زنده میشود. گویا هنر دریچه ایست به سوی دنیای رهایی. حس زیبای بودن در کائنات. و چه زیبا گفته اند: هنر برتر از گوهر آمد پدید! حال چه باید کرد؟ چگونه خود را تسلی ببخشیم؟ چگونه این دل تنگی را با موسیقی آرام سازیم؟ در ادامه داستان آقا محمود از آمریکا را خواهید خواند تا به اثر بخشی دیازپامی چون سه تار، ایمان آورید.

 

 

 

 

شروع مجدد سه تار نوازی آقا محمود، ساکن آمریکا

 

 

چندی پیش هنرجوی عزیزی در واتس آپ  با من تماس گرفت و خودش را معرفی کرد. من حرفهایش را عینا در اینجا برایتان نقل می کنم. سلام استاد، من محمود کبیری هستم ساکن فلوریدای آمریکا. شغلم مهندسی مکانیک است و 57 سال دارم. هدفم از تماس فقط این بود که از شما تشکر کنم. من 30 سال پیش سه تار میزدم، خیلی هم عالی میزدم. تقریبا 17  سال می شود که به همراه همسرم و فرزندانم به آمریکا مهاجرت کرده ایم. سرتان را درد نیاورم. تقریباً 3 ماه پیش یکی از ویدئو های شما را در یوتیوب دیدم. از نحوه آموزشتان و آن صمیمیتی که در لحن و گفتار شما بود، لذت بردم و کم کم به آموزشهای شما علاقه مند شدم. تقریبا همه ویدئوهای شما را دیدم. خیلی خوشحال شدم که وبسایت راه اندازی کرده اید. وقتی وارد وبسایتتان شدم، دیدم چقدر اطلاعات خوبی راجع به سه تار میدهید. یعنی از تمام ابعاد، این ساز را آنالیز کرده اید. آموزشهای جذاب شما باعث شد جرقه شروع مجدد سه تار نوازی در ذهن من بر افروزد. هنگام مهاجرت سازم را که مرحوم پدرم برایم خریده بود، با خودم آوردم. دروغ نگفته باشم سالی یک بار برای عید نوروز از کاورش بیرون می آوردم و کمی بر آن مضراب می زدم. بعد با دستمال خاک روی آن را پاک میکردم و دوباره توی کاور می گذاشتم و دیگر می رفت تا سال بعد. خدا رحمت کنه پدرم را. آن زمان که ایران بودیم، سر سفره هفت سین آهنگ بهار دلنشین را میزدم. پدرم هم صدای خوبی داشت و همزمان با من میخواند. روزگار شیرینی بود یادش بخیر. خلاصه دیدن آموزشهای شما باعث شد انگیزه بگیرم. آن مقاله سه تار درمانی شما خیلی به دلم نشست. تصمیم گرفتم قدم به قدم با شما همراه شوم و دوباره به آن روزها برگردم. اکنون بر خود واجب می دانم یک تشکر ویژه از شما بکنم که کل کتاب استاد ذوالفنون را در قالب بسته های آموزشی در آوردید. من از ابتدا با بسته آموزشی ماهور شروع کردم. همگام با آموزش های شما، حس میکردم سر کلاس هستم. مرتب و منظم تمرین میکردم تا بعد از 2 ماه رسیدم به قطعه مرغ سحر. از قدیم اشتیاق زیادی به این آهنگ داشتم. آنقدر این آهنگ را دوست داشتم که درسها را چند تا چند تا تمرین می کردم تا به آن برسم. خلاصه پس از مدتی مرغ سحر را طبق درسهای شما به خوبی نواختم. الان تقریبا سه روز است که بخش ماهور را تمام کرده ام و قرار است به سراغ بسته شور بروم. در پایان صحبتم خواستم بگویم: شما تولدی دیگری را در این غربت و دوری از وطن، در من به وجود آوردید. کی باورم میشد دوباره سه تار بزنم. من ویدئوی های آموزش سه تار در اینترنت زیاد دیده ام. اما تفاوتی که آموزشهای شما داشت این بود که شما نه فقط سه تار و تکنیک های آن را درس میدهید، بلکه هنر این را داشتید که شور و حال این ساز زیبا را به ما القا کنید. که این به مراتب مهمتر از خود درسهاست. یاد حرف استاد عبادی افتادم که فرمودند: «این ساز، ساز حال است، نه ساز قال!». و شما تنها کسی بودید که از حال این ساز برایمان صحبت کردید. امیدوارم خدا به شما خیر بدهد که باعث زنده شدن تمام خاطرات شیرین گذشته ام شدید.

 

این صحبتها عین کلام آقا محمود بود. بعد از قطع تماس اشک در چشمانم حلقه بست. واقعاً خود را لایق این همه تعریف و تمجید نمی دانستم. هیچوقت فکر نمیکردم تدریسم تا این حد اثر گذار باشد. برای خودم خیلی عادی است. چرا که نواختن و تدریس کار روزانه من است. ولی یکی که از بیرون آموزشها را دنبال میکند، برایش بسیار جالب و شیرین است. این خاطره را صرفا جهت این نوشتم که بگویم چقدر خوشحالم که توانستم یک نفر را با موسیقی و این ساز نغمه گون آشتی دهم.

 

 

 

 

آشنایی با بسته های آموزشی سه تار

 

 

 

سه تار خاک خورده شما، در انتظار توجه شماست

 

دوست عزیزی که سالها پیش سه تار می نواختی و بنا به مشکلات اقتصادی، خانوادگی و یا کاری، این ساز را کنار گذاشته ای! وقت آن رسیده که دوباره شروع کنی. تو باید حالت عالی باشد. هنر روانت را آرام میکند. وقتی روانت آرام شد همه چیز رو به راه میشود. روح آدمی نیز به غذا محتاج است. مخصوصا در این عصر دیجیتالی و پر هیاهو که آدم ها آرام آرام به سمت تنهایی روز افزون می روند. من، علی اقبال، رسالت خود را تفییر احوال شما می دانم. و پیام های پر مهر شما در این راه، وظیفه ام را بیشتر و بیشتر می کند. بعد از خواندن این مقاله، سه تار خسته ات را بردار، گرد انزوا را آن بزدای، اگر سیم ها و یا پرده هایش فرسوده است، آنها را عوض کن و مشغول شو. همه چیز برایت مهیاست. از تمرین و تکنیک بگیر تا یادگیری آهنگهای زیبای ایرانی. اگر آموزشهای خود را در گذشته نصفه و نیمه رها کرده ای، امروز از صفر با من شروع کن. گشت و گذاری در سایت نت به نت بزن تا متوجه منظورم بشوی. در پایان درخواستی از تو دارم. اگر در بین دوستان، خانواده و اقوام کسی را میشناسی که سه تار میزند و یا اینکه قبلا سه تار میزده و کنار گذاشته، این مقاله را برایش بفرست. چه بسا یک احساسی را با این کار زنده میکنی و یا یک توانایی خموش را بارور! به امید شادمانی همه ایرانیان در سراسر دنیا

 

علی اقبال

0