سه تار درمانی

  • انتشار1397/10/12
  • 1 نفر
  • 1706بازدید
سه تار درمانی

ایده نوشتن این مقاله زمانی به ذهنم رسید که واقعا با سه تار درمان شدم . نه اینکه فکر کنید جناب سه تار با روپوش سفید مثل یک دکتر بالای سرم باشد و به من آمپول تزریق کند ، خیر. سه تارم تسلی بخش من شد و من را آرام کرد . در ادامه مقاله ، داستان خودم را برایتان تعرف میکنم و سپس میگویم چگونه سه تار میتواند نقش یک درمانگر را برای شما ایفا میکند .

 

رسالت موسیقی چیست ؟

 

جدای از مباحث درسی و تکنیکی سه تار ، میتوان از زاویه دیگری به نوازندگی سه تار نگاه کرد . بیاید ببینیم هدف اصلی موسیقی چیست و بعد برسیم به درمانگری سه تار . رسالت اصلی موسیقی تغییر حال ماست . از حال بد به حال خوب . یا از حال خوب به حال خوبتر . در گذر زمان این داستان تغییر پیدا کرده و موسیقی درگیر رقابت ها و چهارچوب هایی شده که باعث شده هدف اصلی آن فراموش شود . اگر از مردم در مورد واژه « مطرب » پرس و جو کنید ، آن را سخیف میپندارند زیرا مردم با ساز مطربان میرقصیدند . واژه مطرب به این معنیست که « کسی که طرب و شادمانی ایجاد میکند » . آیا این کار بد است ؟ آیا ایجاد سرور و شادمانی زشت است ؟ خیر . باورهای غلطی که در طول زمان در ذهن مردم نقش بسته باعث شده که « مطربی » را زشت جلوه دهد و موسیقی دسته بندی شود . اگر نوازنده ای در سالن کنسرت بنوازند ، قدرتمند ، حرفه ای ، باوقار است اما اگر همان نوازنده ماسکی به صورت بزند و همان قطعات کنسرتش را در کنار خیابان اجرا کند ، نه تنها به آن توجهی نمیشود ، بلکه مُهر گدا را بر پیشانی او میزنند . این ها را گفتم تا به اینجا برسم که هدف اصلی موسیقی « ایجاد حال خوب است » چیزی که فراموش شده . نوازندگان امروزه دنبال به رخ کشیدن تکنیک و تبحر خود به دیگران هستند . مسابقات و جشنواره های گوناگون نوازندگی برگزار میکنند و کسانی که تکنیک و سرعت بیشتری دارند وارد مسابقه میشوند و در نهایت جایزه ای میگیرند و آن نوازنده از پیروزی در این مسابقه خوشحال است و تا آخر عمر، به آن مینازد . اما هنرش کجا ارائه میشود ، داخل سالنی که هنرمندان و بعضاً قشر نسبتاً ثروتمند جامعه درآن حضور دارند که اکثرا یا به خاطر تبلیغات و یا به خاطر آشناییت با آن نوازنده بلیط خریده اند ، عده کمی هم به خاطردریافت احساس ناب ، بلیط آن کنسرت را میخرند . از موضوع خارج نشویم ، موسیقی یا بهتر بگویم هنرناب ، فرمایشی نیست و آن را برای دل کسی نمیسازیم . هنر ناب گوهر وجودی ماست که بدون توجه به چهارچوب و قانون خاصی ساخته میشود و ارائه میشود . اگر مخاطب آن را شنید و دوست داشت ، آن وقت است که هنر شما دلنشین و واقعی است چون از دل شما بر می آید . پس اگر سازی را برای آرام بخشی خودتان نواختید بدون شک آرام بخش دیگران هم خواهد بود .

 

 

 

6 نکته فنی که نوازندگان سه تار باید بدانند

 

چگونه سه تار درمانگر ما میشود ؟

 

حالا به درمانگری سه تار میپردازیم . همانطور که در قسمت بالا برایتان شرح دادم به این نتیجه رسیدیم که رسالت موسیقی ایجاد « حال خوب » است . من این را درمان مینامم . در پزشکی هم درمان به معنای واقعی همین است ، از حال بد به حال خوب . پس بیاید با سه تار حال خود را خوب کنیم . و اما چگونه ؟ کاری را که میگویم انجام دهید . این شکل نواختن تجربه بنده است و هیچ ربطی به اصول سه تار نوازی رایج ندارد . احساس زیبایی است که خودم به دست آوردم  و از آن لذت برده ام ، شما هم میتوانید از من پیروی کنید ، نتیجه آن را اول در خود ببینید و بعد برای دیگران اجرا کنید و بازخورد آن را در دوستان و آشنایان خود ببینید . سه تار خود را بردارید و در جایی ساکت بنشینید . از کوک بودن سه تار خود مطمعن شوید بعد ذهن خود را از تمام تمریناتی که انجام میداده اید خالی کنید . حالا با پشت ناخن از بالا « سیم های بم » به سمت « سیم اول » سیم ها را نوازش کنید . 5 الی 10 بار این کار را انجام دهید . بعد پرده سوم روی سیم اول « می بمل » را بگیرید و همان کار را انجام دهید . بعد پرده دوم روی سیم اول « ر » را بگیرید و روی همه سیمها حرکت کنید . سپس پرده ششم روی سیم اول « فا » را بگیرید و روی همه سیمها با پشت ناخن حرکت کنید . دوستان متذکر میشوم اگر میخواهید آن آرامش را ایجاد کنید ، خیلی آرام و ملایم از روی سیم ها عبور کنید . بعد کم کم حس خواهید کرد چه حس زیبایی ایجاد میشود . من ترتیب خاصی برایتان مشخص نمیکنم تا ذهنتان در گیر الگویی نشود . این شیوه هیچ قانونی ندارد . فقط خالی کردن ذهن و به نوعی بازی کردن با سیم های سه تار است . میدانید چرا همه ما بازی کردن را دوست داریم ؟ چون طبیعی ترین عامل ترشح دوپامین « بازی » است . دوپامین پیام رسان عصبی است و همچنین مهمترین عامل لذت و سرخوشی در بدن میباشد . پس با حرکت های غیر ارادی روی سیم ها و بدون توجه به نت و یا آهنگ خاصی ، ذهنتان را روی سیم ها خالی کنید و با آنها هرجور که دوست دارید بازی کنید . آن پرده های که من گفتم تجربه خودم بود و نمیخواهم به شما غالبی بدهم . شما هرجور که دوست دارید میتوانید خودتان را تخلیه کنید . این روش شما را خالی از ذهنیت میکند و اگر چشمانتان را ببندید و چند دقیقه ای این به این صورت بنوازید به یک خلسه یا همان مدیتیشن فرو میروید که بسیار لذت بخش و آرام کننده است . در ادامه کمی از مدیتیشن برایتان صحبت میکنم . 

 

آموزش مقدماتی سه تار « بخش ماهور »

 

مدیتیشن چیست ؟

 

اگر بخواهم خیلی ساده و به زبان عامیانه بیان کنم ، مدیتیشن یعنی سکوت ذهن یا به تعبیر دیگر « بی ذهنی » . آیا میتوانید به هیچ چیز فکر نکنید ؟ قطعاً خواهید گفت مگر میشود به چیزی فکر نکرد . بله میشود ولی کاری سخت است که نیاز به تمرینات مداوم دارد . هر انسان در یک شبانه روز شاید هزاران فکر از مغزش عبور کند . فکرهای کوچک و بزرگ . هر نگاه شما به تصویری یک فکر است . هر صدایی که میشنوید یک فکر است . اینهای فکرهای خیلی ریز هستند . تصور کنید چقدر فکرهای بزرگ و بعضاً مخرب به ذهن ما خطور میکنند و ذهن ما را آشفته میکنند . دانشمندان معتقدند 90 درصد افکار مخرب که عامل اصلی استرس و تشویش است واقعی نیست و فقط ترس از آینده است . در مدیتیشن در بین این افکار شکافی ایجاد میکنیم و به فضای زیبای بی ذهنی میرویم . جایی که همه چیز کامل است . همه چیز زیباست ، همه چیز آرام است . آنجا کجاست ؟ آنجا هیچ جایی نیست . یک « خلسه » عجیب است . توصیف مدیتیشن و روشهای آن در این مجال نمیگنجد فقط خواستم برای شرح مقاله ام کمی ذهن شما را باز کنم . اگر علاقه مند هستید میتوانید کتابها و مقالات در مورد مدیتیشن را مطالعه کنید .

 

 

 

وقتی سه تار مرا آرام کرد

 

آن شب حسابی به هم ریخته بودم . سرموضوعی با یه یکی از دوستانم بحث کرده بودم . حقیقاً اصلا اهل بحث نیستم و هرجا ببینم با کسی اختلاف نظری دارم و احتمال بدهم که شاید به بحث و یا جدلی کشیده میشود ، سریع صحنه را ترک میکنم و معتقدم همیشه سکوت چاره ساز است . آن شب این اتفاق افتاد و بعد از بحث ، صحنه را ترک کردم . دلم آشوب بود . من زود رنجم و زود بغض گلویم را میگیرد و به قول معروف « اشکم دم مَشکم است » . نمیدانم حساسیت تا این حد خوب است یا بد ولی هرچه که هست من اینچنیم . طبق معمول که هر وقت دلگیرم و یا آشفته هستم سریع به اتاق ضبطم میروم و سازم را برمیدارم و نوازشش میکنم  ، در چنین حالاتی هیچ آهنگ خاصی نمینوازم و به هیچ چیز فکر نمیکنم . حتی به آن موضوعی که باعث خشمم شده فکر نمیکنم ، فقط برون ریزی میکنم . مغزم هر فرمانی میدهد همان را اجرا میکنم . گاهی شدت مضرابها به قدری است که میترسم سیم را پاره کنم و گاهی سیم را نوازش میکنم . نمیدانم شما وقتی عصبانی و یا غمگین هستید چه کاری انجام میدهید . واقعی که ندیدم ولی توی فیلم ها دیدم میزنند چیزی میشکنند یا گاهی به درگیری فیزیکی کشیده میشود و بعضی هام توی دلشان میریزند و وقتی در تنهایی خودشون قرار میگیرند با خود میگویند ، کاش این حرف را بهش میزدم ، کاش این کار را میکردم و یا با این خیال که « اگر این دفعه ببینمش این کار را خواهم کرد » خود را تسلی میبخشند . من از این دسته از شخصیت ها هستم که درموقع خشم یا برخوردی لفظی با کسی زبانم لال میشود . وقتی تنها میشوم  با خیالات خودم ، ذهنم را آرام میکنم . به نظر خودم این شکلی بهتر است تا اینکه آن موقع از روی ندانم کاری حرفی بزنم یا حرکتی کنم ناشایست که خدایی نکرده اتفاقات جبران ناپذیری به وجود بیاید . نکته دیگری در مورد شخصیت من این است که دلم نمیخواهد کسی از من دلگیر باشد و کسی با من قهر باشد . خلاصه تمام حالات درونی و نوسانات مغزی خودم را به سازم منتقل میکنم . گاهی با خودم میگویم این بنده خدا « سه تارم » چه گناهی دارد که گیر من افتاده . از داستان خارج نشویم ، فکر میکنم ساعت 11:30 شب بود ، با دلی آشوب و مغزی داغ شده. به اتاق ضبطم رفتم . یک پرانتز باز کنم ، اتاق ضبطم « آکوستیک » است . یعنی نه صدای به داخل می آید و نه صدایی از آن خارج میشود و در ضمن هیچ انعکاسی در آن وجود ندارد . آنجا را مخصوص ضبط و خلوتهای درونی خودم ساخته ام . به تعبیر خودم « گوشه ای از بهشت » یا « معبد » من است . درب اتاق را که میبندم از همه جا رها میشوم و تمام تار و پود وجودم در اتاق ضبطم است . چشمانم را بستم و با پشت ناخن روی سیم های عبور میکردم . هیچ پرده ای نمیگرفتم . فقط آرام و ملایم سیم ها را نوازش میکردم . یک دقیقه همین کار را میکردم و بعد شروع کردم به گرفتن پرده ها . اول پرده « ر » پشت سر آن « می بمل » و بعد از آن « فا » . یه چند دقیقه ای با چشم بسته همین کار را انجام دادم . هر لحظه آرام و آرام تر میشدم . ولی گاهی ذهنم فرار میکرد به سمت آن بحثی که کرده بودم . دست من نبود ، ذهن کارش همین است . به قول « بودا » ذهن مثل بچه میمون بازیگوش است که به این ور و آن ور میپرد ، باید آن را گرفت و در قفسی نگه داشت . خوب که آرام شده بودم این بچه میمون بازیگوش « ذهنم » همه چیز را به گند کشید . سازم را کنار گذاشتم و جفت دستهایم را به سر گذاشتم و به دنبال چاره بودم . چند دقیقه ای در این حال و هوا بودم که یا یک روش  از مدیتیشن های اشو افتادم به نام « مدیتیشن پویا »  . تصمیم گرفتم با کمک از مدیتیشن پویا خودم را آرام کنم . این روش ، سکوت بعد از یک شلوغی زیاد است . قبل از اینکه بنوازم ، میکروفون استودیوی خودم را وصل کردم و نرم افزار کیوبیس را باز کردم و دکمه ریکورد را زدم و رفتم داخل اتاق « دوستان پیشنهاد میکنم هر موقع تصمیم به بداهی نوازی گرفتید ، نواخته های خود را ضبط کنید » . چشمها را بستم و شروع کردم به نواختن یک قطعه تند و سرعتی . یک قطعه شلوغ که تمام خشم و بغض و درگیری های ذهنی خودم را بیرون بریزم . روی پرده های مختلف مانور میدادم . اصلا مهم نبود چه دستگاهی مینوازم فقط باید خالی میشدم . باید پاک میشدم . پس از دقایقی نواختن و جست و خیز روی سه تارم ، نوبت به آرامش رسید . آرامش بعد از طوفان ، این تکنیک اصلی مدیتیشن پویاست . حالا کاری را که اول انجام دادم و نتیجه نگرفتم انجام دادم . نفس عمیقی کشیدم و شروع کردم به نوازش سیمها . با پشت ناخن از روی سیمها عبور کردم و آرامش خوبی سراغم آمد . ذهنم حسابی آرام شده بود . نوسانات مغزم کم شده بود و احساس زیبایی داشتم و اینجا بود که سه تارم ذهن شلوغ و آشفته مرا آرام کرد . این شد که اسم این حالت را « سه تار درمانی » گذاشتم . در ادامه به شما خواهم گفت مدیتشن چیست و درمان چیست و چگونه با  سه تار درمان شوید .  نویسنده : علی اقبال . خوشحال میشوم در قسمت نظرات ، دیدگاه خود را در مورد این مقاله بنویسید . 

 

 

ویدئوی مربوط به این مقاله را مشاهده کنید

 

 

نظر دهید (برای اعضا)

به این مورد امتیاز بدهید

Captcha

نظرات (1)

طاها پیری

تاریخ ارسال :1397/10/15

خیلی ممنون استاد از مقاله خوبتان

0