مقالات

مقالات

تجربیات من از یادگیری سه تار 

  • انتشار1397/05/03
  • 435بازدید
تجربیات من از یادگیری سه تار 

 

چندتا از هنرجویان و دوستان از من پرسیده بودند که من چگونه سه تار یاد گرفتم یا چقدر تمرین میکردم . به نظرم اومد که سوال خیلی خوبیه وشاید بقیه دوستان هم همین سوال را داشته باشند . با خودم گفتم در قالب مقاله ای تجربیات خودم را بنویسم هر چند اندک است .

اوایل نوازندگی من

اوایل که شروع کرده بودم به نوازندگی سه تار تقریبا 18 سالم بود . یه عاشق به تمام معنا بودم . به تمام در و دیوار اتاقم عکس سه تار و اساتید سه تار چسبونده بودم . هر وقت از بیرون میومدم خونه یه نگاهی به عکسها می انداختم و شارژ میشدم . خلاصه بگم هر آدم عاشقی یه دیوونه بازی هایی داره . یکی از اون دیوونه بازی های من این بود که سازم رو مینداختم کولم و سوار دوچرخه میشدم میرفتم طبیعت اطراف کاشان . با دوچرخه تقریبا  نیم ساعت راه بود تا کوه های اطراف . چون من عاشق طبیعت هستم ، واسه بیان احساساتم وارتباط بهتر با سازم میرفتم به کوه یا کویر . جاتون خالی همیشه یه فلاکس چای هم همراهم بود . من هر بار که کلاس میرفتم سه الی چهارتا درس از استادم میگرفتم . استادم متعجب میشد و میگفت : اقبال تو چجوری میرسی تمرین کنی واقعا همت داری . و میگفت این تمرین تو حاصل عشقه . چون بچه های دیگه همین یک درسم براشون زیاده . استادم سخت گیر بود باید قطعات رو دقیق و صحیح براشون اجرا میکردیم  . ساز زدن بهترین تفریحم بود به عشق تمرین میرفتم به طبیعت و کوه . تقریبا چهار ساعت همه درس هام رو میزدم و لذت میبردم . بعد میومدم خونه . خلاصه دو سالی تقریبا اینجوری تمرین میکردم . یه نکته ای که باهاش میونه خوبی نداشتم  « نت » بود . هروقت تمریناتی که استاد از روی کتاب بهم داده بود تموم میکردم ، شروع میکردم به نواختن ملودی های خودم . وهرچی به ذهنم میومد مینواختم . یه استعداد خوبی که من داشتم این بود که گوشم خیلی قوی بود . یعنی هرچی میشنیدم سریع روی ساز پیاده میکردم  . استادم همیشه آخر کلاس میگفت اقبال میدونم چقدر ذوق داری اما این دوتا نکته رو فراموش نکن اول اینکه هرچی به ذهنت میاد شروع نکن به زدن دوم اینکه درسها رو جلو جلو نزن . اما من کاری به این حرفها نداشتم . یعنی اونقدر برام لذت بخش بود که اصلا منظور استاد رو درک نمیکردم . ایشون میترسید دستم هرز بشه یا از چهارچوب خارج بشم . بعدها بهم گفت تو استعداد و هنر بداهه نوازی رو داری و به سبک خودت ادامه بده . خلاصه این طوری بگم ، من بیشتر احساس محور بودم تا نت محور . یه مدت تحقیق کردم ببینم این کارم درسته یا نه . فهمیدم که هردو در کنار هم باید باشه . نوازندگان اصولا به دو دسته تقسیم میشن . یه عده قدرت درک نت قوی دارند و یه عده گوش و احساس قوی . من دسته دوم بودم . اصلا از روی نت زدن رو دوست نداشتم ، ولی خوب اینجوری باعث میشد از روش آکادمیک دور بمونم . بعد از دوسال کلاس رفتن درگیر کنکور و کارهای دیگه شدم و کلاس نرفتم . خودم تو خونه واسه دلم ساز میزدم یا گاهی در جمع دوستان مینواختم . یعنی تو این مدت اصلا نگاه هم به نت نکردم . داستان رو خلاصه میکنم . بعد از سه سال دوری از کلاس و استاد یه شب کتاب استاد ذوالفنون رو باز کردم تا به یاد قدیم یکی از قطعات رو بنوازم . وای چه حس بدی بود . قطعه کرشمه ماهور به این سادگی رو نمیتونستم اجرا کنم . دلیلش هم همین دوری از« نت نوازی» بود . خلاصه برگشتم اول کتاب و مرحله به مرحله درسها رو مرور کردم تا فهمیدم چه شکلی باید اجراش کنم . از اون شب  به بعد که این حس رو تجربه کردم . دیگه تصمیم گرفتن نواختن از روی نت رو قطع نکنم . و به قول یکی از اساتید « حسی نوازی و نت نوازی رو در خودت به تعادل برسون » حرف کاملا درستی بود . خلاصه باز به کلاس رفتنم ادامه دادم . و تا همین امروز با کلاس و استاد پیش میرم .

سخن پایانی

بهتون پیشنهاد میکنم در هر مرحله ای از نوازندگی هستید « نت » و تئوری موسیقی رو فراموش نکنید . کتابهای تئوری موسیقی رو بخونید و نکاتش رو یاد بگیرید . احساس و قواعد موسیقی « نت نوازی» را باهم پیش ببرید . درس ها را جلوتر از اینکه استاد بهتون بگه ننوازید . شاید اشتباه بنوازید و اون اشتباه ملکه ذهنتون میشه و تا آخر اشتباه خواهید رفت . به احساستون احترام بزارید و از نواختنتون لذت ببرید . وقتی تمریناتتون رو کامل نواختین ، ضبط کنید واسه دوستای صمیمیتون بفرستید و نظرشون رو بپرسید . و در آخر اینکه واسه عشقتون مایه بزارید . چون راه بزرگی رو انتخاب  کردید . این مقاله من به پایان رسید . تا تجربه های بعد خدانگهدار

 

.

 

0