وسیله ابداعی یکی از هنرجویان برای تمرین مضراب سه تار

  • انتشار1398/08/06
  • 0 نفر
  • 272بازدید
وسیله ابداعی یکی از هنرجویان برای تمرین مضراب سه تار

 

با سلام خدمت هنرجویان عزیز. همراهانِ همدلی که همواره حامی و پشت ما بوده اید. و همین وجود مهربانانه شماست که به ما انرژی و انگیزه کافی برای ادای رسالت هنری خود را ارزانی میکند.

چندی پیش یکی از هنرجویان خوش ذوق و با استعدادم، فیلمی برایم فرستاد که در آن وسیله ای را ابداع کرده که ممکن است کارایی آن برای شما هم مفید به فایده باشد. از ایشان خواستم با قلم خودشان در مورد این کار توضیحی دهند. و فیلم آن را هم ضمیمه کارشان کنند.

ضمن تشکر از ایشان، بدون توضیح اضافه ای، می خوانیم آنچه که پیرامون این وسیله ابداعی خویش گفته اند.

 

بنام خدا

عرض سلام و ادب دارم خدمت جناب اقبال و هنرجویان گرامی.

 

از زمانی که یادم میاد و از همون کودکی، همیشه موسیقی رو دوست داشتم هر آهنگی که به نوعی دارای نظم و هارمونی بود، منو مجذوب خودش می کرد. یادمه اون زمان(دهه شصت) یه برنامه ی تلویزیون پخش می شد که یه آقایی نی میزد که حالت حزن انگیز داشت. نمی دونید چقدر این اجرا رو  دوست داشتم.

 علیرغم میل شدید من به موسیقی، خانواده ام کاملا مخالف بود و همین باعث شد که نتونم کلاس برم در نتیجه مجبور شدم خودم خلاقیت نشون بدم و یه آلت موسیقی مثل نی و فلوت بسازم و به صورت مخفیانه (توی کوچه) تمرین کنم. که البته هرگز موفق نبودم ولی همینکه  صدایی رو تولید می کردم باعث آرامشم می شد.

یادمه یه بار یه جارو دسته دار داشتیم که جنس دسته از آلومینیوم بود. من وسوسه شدم با این دسته جارو نی درست کنم. دزدکی یه مقدار از دسته جارو را بریدم و مشغول شدم. خلاصه نی با مشقت فراوان درست شد. وقتی مادرم دسته جارو رو دید، شاکی شد و گفت کی دسته جارو رو بریده؟؟؟ منم که ترسیده بودم حاشا کردم و انداختم گردن داداش بزرگم (الهی العفو). اما چشمتون روز بد نبینه یه بار که  ظهر شده بود و همه خوابیده بودن، رفتم گوشه حیاط شروع کردم به فوت کردن توی نی و تمرین. یه صداهای عجیب و اعصاب خورد کنی می داد که باعث شد پدرم از خواب بیدار بشه و صدا را دنبال کنه. تا منو پیدا کرد و دستگیرم کرد! با همون نی یه کتک سیری بهم زد که هنوز از یادم نرفته.

 

اما این پایان کارمن نبود.

همچنان که بزرگ میشدم باز موسیقی گوش می کردم و گاهی هم یه سری چیزایی درست میکردم که صدایی تولید کنه. ولی هرگز نتونستم کلاس برم. زمانی هم که مستقل شدم مشکلات کار و شغل و گرفتاری های زندگی نذاشت دنبال علاقه ام برم.

 

آشنایی من با علی اقبال

 

یادمه سال ۹۶ بود که با سه تار آشنا شدم. هر جایی که می شد درباره سه تار تحقیق میکردم و کلیپ های سه تار نوازی رو تماشا میکردم.

اواسط سال نود و شش بود، همینجوری که توی اینترنت سرچ می کردم، اتفاقی با آقای علی اقبال آشنا شدم و وارد کانال تلگرام ایشون شدم. مطالبشون رو میخوندم و آموزش های ایشونو می دیدم. متوجه شدم که خیلی دقیق و خط به خط و صفحه به صفحه درس میده ولی میگفتم اینم مثل باقی اساتید مجازی یه مدت کار میکنه و دیگه بیخیال میشه...

خلاصه وارد سال ۹۷ شدیم، دیدم که نه! ایشون خیلی مصمم تر و بهتر و دلسوازنه تر نسبت به دیگر اساتید مجازی تدریس میکنن. بدون اینکه یک خط یا صفحه را جا بیفته، به صورت خیلی ساده و روان آموزش میدن.

 

تصمیم برای شروع

 

مشغله کاری من زیاده و صبح و عصر شاغل هستم ولی عشق به موسیقی از یک طرف، و تدریس دلسوزانه و منظم آقای اقبال(بدون تملق و کاملا صادقانه) از طرف دیگه، منو بر اون داشت تا تصمیم بگیرم که یه ساز تهیه کنم و شروع به یادگیری کنم. انگار خدا همه چیز رو به بهترین نحو برای من و شاید امثال من که به موسیقی علاقه دارن ولی به خاطر مشکلات اقتصادی یا کاری توان کلاس رفتن ندارن، رقم زده بود.

خلاصه یادمه سیزدهم دی ماه نود و هفت، یه ساز آموزشی ازشهر خودمون تهیه کردم(ای کاش میگفتم خود استاد اقبال برام تهیه و پست کنن) و تمرین رو شروع نمودم. اوایل خیلی برای  نت خوانی گیج شده بودم ولی نا امید نشدم که بزارم کنار. با توجه به همه مشغله ها، وقتی تلاش و تشویق استاد اقبال را می دیدم و اینکه تو هر شرایطی با توجه به مشغله کاری خودشون در زمینه موسیقی و تهیه فیلم های اموزشی و حجم زیاد سوالها و... جواب سوالات من رو می دادن و راهنمایی میکردن، خودمو  موظف می دونستم و دلگرم میشدم  که باید تمرین کنم.

 

اولین آهنگ

 

درسها رو یکی پس از دیگری و با کندی تمرین می کردم(بخاطر مشغله کاری و نداشتن وقت کافی). همیشه میگفتم خدایا! یعنی میشه یه روزی برسه که بتونم یه آهنگ بزنم؟ این برام مثل یه رویا بود.

وقتی به آهنگ مرغ سحر در بخش ماهور کتاب استاد ذوالفنون رسیدیم و استاد اقبال اون رو درس می دادن، خیلی ذوق زده بودم و دوست داشتم سریع درس تموم بشه. اولش همش غلط میزدم، ولی با کمی تمرین تونستم ریتم آهنگ رو(البته پر از اشتباه) بزنم. نمی دونید چقدر خوشحال بودم. می خواستم فریاد بزنم...

یادمه با توجه به خستگی زیادی که داشتم تا ساعت یک شب بیدار موندم. انگار خواب از سرم پریده بود. خیلی شاد و ذوق زده بودم و توی دلم می گفتم علی اقبال دمت گرم، خدا خیرت بده... واقعا از ته دل می گفتم و البته هنوزم میگم. آخه چیزی که یه روزی برام رویا بود، حالا بدون حتی یک ساعت کلاس رفتن برام به صورت استاندارد کاملا محقق شده بود. 

 

 

آشنایی با بسته های آموزشی سه تار 

 

 

بخش شور کتاب استاد ذوالفنون و ایده ساخت وسیله ای برای تمرین مضراب

 

بخش ماهور تمام شد و استاد اقبال مثل روزهای اول منظم و پر انگیزه بخش شور کتاب را شروع کرده بودن (البته من چند ماهی عقب بودم). زمانی که درسهای بخش شور (که یه چند ماهی میشه شروع کردم) رو دیدم، علاوه بر شیرینی درسها، دیدم که خیلی از بخش ماهور سخت تر شدن و باید تمرین بیشتری انجام بدم. ولی شرایط من سخت بود و احساس کردم پیشرفتم کم هست.

 

ایده ساخت وسیله ای برای تمرین
 

من از هفت صبح تا 5:30 عصر مشغول به کار هستم و بعد از استراحتی یک ساعته باید دوباره برم یه جای دیگه ای سر کار تا ساعت ۹ شب.

مشخصاً وقتی به خونه میرسم، با توجه به سختی دروس نمی تونم تمرین مناسب و کافی داشته باشم. ولی زمان زیادی رو بیرون از خونه و در حال رانندگی هستم و در بین این مدت وقت خالی زیادی را دارم.

ای کاش می تونستم سازم رو همرام بیارم، ولی خب این کار نشدنی است. سر کار اداری که نمیشه ساز به این بزرگی را دست گرفت و زد. هم صدا می ده و هم بزرگه.

 

چطور می تونم از اون وقتهای اضافه برای تمرین استفاده کنم؟

دیدم مضراب زدنم ضعیفه، گفتم بزار یه وسیله درست کنم که کوچک باشه و تقریبا ساختارش هم مثل سه تار. از طرفی قابل حمل و سبک و با حداقل صدای ممکن باشه.

این فکر اومد به ذهنم که اگه من روی یه تخته به عرض چهار پنج سانت و طول بیست الی بیست و پنج سانت، یه خرک بزارم و یک سیم هم بندازم، و از اون طرف تخته سیم رو مهار کنم، می تونم بی سر و صدا هر وقت دلم خواست حتی پشت فرمون ماشینم(البته این یکی رو برای شما توصیه نمیکنم) تمرین کنم.

چند تایی طرح کشیدم و شروع به ساخت کردم. یک تخته میخاستم(هر نوع و جنسی) به عرض پنج سانتی متر و طول بیست و پنج، یک تکه سیم سه تار که همه نوازنده ها دارن، یک خرک و یه گوشی که سیم رو مهار کنه (درست مثل گوشی سه تار). البته نا گفته نمونه که گوشی های سه تار کوچیک هستن به خاطر همین می بایست خودم یه گوشب تراش بدم. اینکار رو کردم که خیلی هم ساده و آسون بود.

 

نظر استاد
 

از اونجا که من به رسم ادب شاگرد و استادی، کاری رو بدون مشورت انجام نمیدم، این مطلب رو با استاد در میون گذاشتم تا علاوه بر کسب اجازه، از باب کارایی بودنش مطمئن بشوم. استاد بسیار خوشحال شد و تایید کرد و بنده حقیر رو مورد تشویق قرار داد.

حالا دیگه میتونم وقتی سر کار کمی بیکارمی شم و یا پشت فرمون ماشین، تمرین مضراب کنم. انشاالله که موفق بشم.

 

 

محاسن و کارایی این وسیله (هنوز اسم نداره بخاطر همین میگم وسیله)

 

سبک و کوچک و قابل حمل بودن (توی کیف و ماشین و...)، همچنین دارای صدایی خفیف.

وقتی تمرین میکنی سیم را زیر دستت حس میکنی و یه صدای خفیف تولید می شه که  از محاسنش حساب میشه. و از طرفی سعی کردم ارتقاع سیم تا تخته هم اندازه ارتفاع سیم تا صفحه ساز باشه (حدود نیم سانت). پس دستت بصورت صحیح تمرین می کنه و باعث مضراب زدن ناصحیح نمیشه.

 

 

پاسخ به سوالات متداول هنرجویان تار و سه تار

 

 

سخنی با هنراموزان

 

دوستان عزیز! من نمیگم کار بزرگی کردم یا هنرجوی بزرگی هستم. این مطالبم به دستور و پیشنهاد استاد اقبال نوشتم که شاید گره گشای افرادی باشه که تو شرایطی شبیه من هستن. من فقط برای دلم میزنم و با توجه به اینکه ما به صورت مجازی تمرین می کنیم، باید تجربه های خودمون رو به اشتراک بذاریم. باید هر مطلب و تجربه ای هرچند از نظر خودتون کم اهمیت، به نحوی به اشتراک بذارید، شاید مشکل عده ای حل بشه.

مثلا با توجه به شرایطی که گفتم، بنده به شدت مشکل سرعت در پرده گیری دست چپ دارم. و اگر کسی ایده ای به ذهنش میرسه و یا میتونه وسیله ای برای این مشکل بسازه، لطفا مطرح کنه. ممنون میشم.

 

سخنی با استاد اقبال
 

من به شخصه استاد اقبال را خیلی  دوست دارم. ایشون انسان بزرگی هستن و میدونم این داستان(کلاسها) ادامه خواهد داشت حتی اگر کتاب استاد ذوالفنون تموم بشه یه کتاب دیگه رو شروع میکنن. از اینکه همیشه پاسخگو بودید و نیت قلبی شما کمک به افردی مثل من هست، از شما بسیار سپاس گزارم و از خدا میخوام که اجر کار مفیدتون رو خیلی زود بهتون بده.

 

 

شما هم اگر تجربیات و یا نواخته ای دارید به آی دی تلگرام وبسایت بفرستید تا آن را در سایت قرار دهیم    info_notebnote@ 

 

 

نظر دهید (برای اعضا)

به این مورد امتیاز بدهید

Captcha

نظرات (0)

تاکنون نظری ثبت نشده است.

0