مقالات

مقالات

چرا سه تار را انتخاب کردم ؟

  • انتشار1397/12/26
  • 440بازدید
چرا سه تار را انتخاب کردم ؟

سلام و درود به شما همراهان وبسایت نت به نت . در این قسمت یا بهتر بگم در این تجربه خوب از من ، انگیزه خودم رو از انتخاب ساز سه تار براتون تعریف میکنم . اگر نوازنده سه تار هستید ، خوندن این متن انگیزه بیشتر و چشم انداز جدیدی رو براتون ایجاد میکنه و اگر هم نوازنده سه تار نیستید و در انتخاب یک ساز موندید حتماً سه تار رو انتخاب خواهید کرد . به نظر من انتخاب یه ساز فقط مهم نیست . مهم اینه که چقدر به اون ساز وفادار بمونید و من در ادامه براتون میگم چه دلایلی باعث شد که من 17 ساله این ساز رو زمین نگذارم . 

 


وقتی صدای ساز استاد ذوالفنون من را عاشق سه تار کرد

 

در دوران کودکی عاشق ارگ و موسیقی الکترونیک بودم . یعنی هرجا میدیدم ارگ میزنن میخ کوبش میشدم . اگه تو ویترین ساز فروشی میدیدم . همنطور هیپنوتیزمش میشدم ولی هیچوقت صاحبش نشدم چون اصلاً باورم در این حد نبود که بتونم بنوازمش . از بس میگفتن سخته و مشوقی هم نداشتم که بهم بگه چرا تو میتونی ، تو باید موفق بشی دیگه نشد ادامه بدم . وضعیت موسیقی و آموزش موسیقی در سال 73 به این شکل نبود . در شهر ما کاشان تک و توک ساز میزدن . خلاصه عشق ارگ یه آتشی بود که زود خاموش شد . تقریباً چهار ماه بیشتر نبود و فراموش شد . از این داستان بگذریم . چیزی که مرا شیفته ساز سه تار کرد ، صدای ساز استاد ذوالفنون بود . رسیدیم به سال 78 .  تو یه تاکسی بودم و رادیوی تاکسی داشت سه تار پخش میکرد . با تمام تمرکز به آهنگ گوش میدادم . خیلی تازگی داشت برام  . آخه نه نوار کاستی از آهنگ های سنتی داشتم . نه کسی بود که به من معرفی کنه . نه رادیو گوش میدادم . خلاصه اتفاقی این آهنگ پخش شد و من رو شیفته خودش کرد . کنجکاو شدم ببینم اسم نوازنده اش رو میگه یا نه . گوشامو تیز کردم . آخرش گفت قطعه فلان « اسمش یادم نبود » از جلال ذوالفنون ، این اسم در یادم موند . رفتم به یک نوار فروشی و از آلبوم های ایشون سراغ گرفتم . فقط یک آلبوم داشتن ازش به نام « پرند » که بدون هیچ چون وچرایی خریدمش . رفتم خونه و گذاشتم تو رادیو ضبط . وای چقدر زیبا بود ، نواختنش دلمو برد . حتی با بعضی ملودی هاش گریه کردم . حسم تو اون موقع قابل وصف نیست . فقط میتونم بگم عالی بودم . اشکم از سر رهایی و آزادی بود .

 

احساسی که از نواختن سه تار داشتم

 

در گذر زمان بیشتر عاشق این ساز شدم . حس میکردم یه همدم خوبیه برام . من خیلی اهل درد دل کردن با کسی نیستم و از اون آدمهایی نیستم که سفره دلم رو برای کسی باز کنم . خیلی از آدمها از تنهایی فرار میکنن ولی من نه . با تنهایی خودم حال میکنم . سعی میکنم با درون خودم آشنا بشم . در دوران نوجوانی اکثراً دنبال دوستی با جنس مخالف هستن . اکثر دوستام ، دوست دختر داشتن و سعی میکردن خلا احساسی خودشون رو با دوست دخترشون پر کنن ولی من نه . دوستان زیادی داشتم چه دختر و چه پسر که باهم طبیعت میرفتیم . اما با هیچ دختری وارد رابطه عاشقانه نمیشدم نه اینکه بدم بیاد. نمیدونم شاید از عشق سیراب بودم . سازم خیلی عمیق منو تامین میکرد . درهر حالتی پاسخگوی احساس من بود . مثلا در اوج خشم فقط سراغ سازم میرفتم . در اوج شادمانی ساز رو برمیداشتم و یه قطعه ای به صورت بداهه مینواختم . اگر چند سالی از نوازندگی شما بگذره و با سازتون عجین بشین ، حرفم رو درک میکنید . یه دیوونگی هایی میاد سراغتون که خیلی جالبه . مثلا از تجربه خودم بگم . یه شب خواب دیدم سوار یه بالن هستم و روی یک دهکده حرکت میکنم . از اون دهکده هایی که توی مناظر پوسترهای خارجی میبینیم . رنگین کمون توی آسمون بود و کوه های سرسبز جویبارهایی شگفت انگیز و خلاصه توصیفش با نوشتن خیلی سخته . نمیدونم وسط این تصویر یهو چی شد آسمون تیره شد و ابرهای سیاه سر و کلشون پیدا شد صاعقه های سهمگین به درختان میخورد و بعضی درختان آتش میگرفت . هزاران هزار خفاش یهو تو آسمون ظاهر شدن . منم توی بالن بودم یه دفعه یه صاعقه زد به بالن و بالن پاره شد و سقوط کرد . در حال افتادن به زمین بودم که از خواب پریدم . خیس عرق بودم . نمیدونم چرا اون فضای دلنشین به چنین فضای ترسناکی تبدیل شد . بلند شدم صورتمو شستم و یه لیوان آب خوردم . خیلی بد از خواب پریدم ، دلم آروم نمیشد . رفتن سراغ سه تارم . شروع کردم به نواختن . یکم که دستم گرم شد ، گفتم بیام روند خوابم رو با ساز به تصویر بکشم . با دستگاه ماهور شروع کردم . ملودی های شاد و آرامبخشی نواختم . به نوعی اون فضای زیبای دهکده رو توصیف میکردم . بعد آروم آروم رفتم سمت دستگاه همایون . بعضی پرده های دستگاه همایون رو با پرده هایی که فضای ترسناک ایجاد میکرد میگرفتم . تجسم اون آسمون تیره صاعقه ها و خفاشها رو با سه تار توصیف میکردم . اولش با ملودی های آروم شروع کردم بعد بهش سرعت و ریتم دادم . وحشت و تنش های درونی خودم رو روی ساز آوردم . خیلی جالب شده بود . به اوج هیجان رسیده بودم با تمام انگشتام به صورت تنبوری سه تار مینواختم کم مونده بود سیمهای سه تارم پاره بشه . حس میکردم یه ریتمی داره منو همراهی میکنه ولی خیلی بی نظم میزد . یه چند ثانیه ای که از صدای ریتم گذشت ، صداش بیشتر شد . یه دفعه نواختنو قطع کردم . بله ریتم نبود . مادرم بود که به در میزد . صدا زد : میشه بیام تو ؟ آره مادر بیا . گفت چرا این موقع شب اینجوری ساز میزنی ترسیدم علی جان . آخه اتاق من زیر زمینه و دقیقاً زیر اتاق خواب پدر و مادرمه . اونم از خواب پریده بود از بس بلند زده بودم . داستانو براش گفتم چی شده . خلاصه از این دیوونگی ها زیاد داشتم که حتما به صورت پادکست هایی درست میکنم و در وبسایتم قرار میدم حتماً براتون جالب خواهد بود . این تجربه رو گفتم تا بهتون بگم من با سازم دوست بودم . به این بسنده نکرده بودم که یک کتاب رو تموم کنم . من یکی دو سال بیشتر کلاس نرفتم . اما 15 سال از احساسات درونی خودم نواختم چون معتقدم موسیقی باید درمانگر باشه برای همین مقاله سه تار درمانی را نوشتم . برای شروع یادگیری از روی کتاب خوبه ولی واقعاً نباید به اون وابسته شد . پیشنهادی که به شما دارم این است که اول با آهنگهایی زیبا و خاطره انگیز شروع کنید ، کاری که خودم کردم . شاید 10 سال تصنیف ها و ترانه های زیبا و خاطره انگیز رو نواختم . دستم در دستگاه های مختلف راه افتاد . بعد کم کم از حالتهای اون آهنگها الهام گرفتم تا در نهایت مشغول بداهه نوازی شدم

 

آموزش آهنگ برای تار و سه تار مراجعه با این لینک

 

 

آنچه انگیزه من را برای سه تار نوازی بیشتر میکرد

 

شاید از حرفهای من خوشتون بیاد شایدم خوشتون نیاد اما من همیشه راحت حرف میزنم . من نمیدونم در چه مرحله ای از نوازندگی هستید و چه سازی مینوازید . اگر روی ساز و موسیقی ایرانی این حرفها تعصب دارید به نظرم پیشرفتی نمیکنید . من از تعصب بیزارم . چون خودم از متعصبین و غیرتی های سازم بودم . دوستام میدونستن حساسم و میدونستن این نقطه ضعف منه ، سازم رو مسخره میکردن . مثلاً میگفتن اون ملاقه رو بیار یا اگه تو طبیعت پای آتیش بودیم میگفتن چوبمون تموم شد میشه سازتو بسوزونیم ، منم داغ میکردم و سازم رو میزاشتم تو کاور و بلند میشدم میرفتم . حتی دوبارم قهر کردم باهاشون . نه اینکه از سه تار بدشون بیاد اتفاقاً عاشق نوازندگی من بودن و حتی دوتاشون اومدن پیشم کلاس . به قول خودشون غیرتی شدن من روی ساز با مزس . یکی از دوستام که دکترای روانشناسی داشت بهم گفت علی جان اگر تعصب رو از روی سازت و باورهای نوازندگیت برداری خیلی پیشرفت میکنی و همین هم شد . از فرهاد عزیز سپاسگذارم که مسیر نوازندگیم رو با این حرف عوض کرد . مسیر جدیدی برای من ایجاد شد . استارت بداهه نوازی از اون زمان در من زده شد . دقت کردید چقدر ما ایرانی ها استاد استاد میکنیم چرا من خودم نباشم ؟ چرا خودم خلق نکنم ؟ من معتقدم باید از اساتید الگو بگیریم نه اینکه بُت بسازیم مثلاً من روش « تصویری نواختن » را از استاد حسین علیزاده الگو گرفتم یعنی از تصاویر و وقایعی که مشاهده میکنم الهام بگیرم و آن را روی ساز پیدا کنم مثل همون خوابی که دیده بودم و براتون تعریف کردم . کویر میرفتم فقط برای سه تار نوازی . کوه میرفتم فقط برای اینکه احساسم رو با اصوات به تصویر بکشم . در تولدهای دوستان قطعاتی از دلنواخته های خودم رو بهشون تقدیم میکرد و خلاصه به این باور رسیدم که نواختنم نه تنها برای آرامش و لذت خودم باشه ، بلکه بتونم انرژی خودم رو بوسیله موسیقی به عزیزانم انتقال بدم . 

 

چگونه بدون کلاس رفتن سه تار یاد بگیرم 

 

موسیقی برای همه اقشار جامعه

 

شاید گفتن این موضوع از نظر بعضی ها ریا باشه ولی من معتقدم برای کار خیر بیاید ریا کنیم ، نه به معنی خودنمایی ، به این معنی که فرهنگسازی کنیم . برام جالب بود در مورد این موضوع هشتکی در اینستاگرام دیدم با عنوان # بیایید_ریا_کنیم برخوردم .  یه کمپین خوب و جالب بود که بچه های موسیقی و تئاتر به خانه سالمندان و توانبخشی ها میرفتند و با هنرشون دل این عزیزان رو شاد میکردند . من هم به همراه برادرهایم ایمان و عمران که دف و تنبک میزنند به این مجموعه ها سر میزنیم و با آهنگهای شاد دل اونها را شاد میکنیم . تا الان باید متوجه شده باشید چه دلایلی باعث شده هر روز انگیزه من در نوازندگی بیشتر بشه . حرف اصلی من اینه که موسیقی باید جاری باشه . موسیقی باید به درد همه جامعه بخوره نه اینکه هرکس پول بلیط کنسرت داره بتونه از اجرای موسیقی زنده بهره ببره . تمام اقشار جامعه باید از موسیقی لذت ببرند . اگه از من بپرسید حاضری تو خیابون ساز بزنی ، من با جرأت میگویم بله و باعث افتخارم هست دل مردم کشورم رو شاد کنم . به احتمال زیاد دیده اید نوازندگانی که توی پیاده روها ساز میزنند . اینها گدا نیستند . اینها هنرمندانی هستند که حمایت نشده اند و یا اینکه تحصیل کرده های رشته موسیقی هستند یا در حال اجرای پروژه « موسیقی خیابانی » هستند و یا اینکه خرج خودشون رو از این اجراها درمی آورند . این بخش از تجربه یا بهتر بگویم دلنوشته من به پایان رسید . امیدوارم نوشته های من برای شما موثر واقع شده باشه . در پایان باید بگم سعی کنید نوازندگی خوتون رو هدفمند کنید . با درسهای آکادمیک کتاب پیش بروید اما هدفتون این باشه احساسات درونی خودتون رو روی ساز بیاورید . اصلاً از این کار نترسید . شروع کنید و تجربه کنید و موضوع خیلی مهمی که حتما پیشنها میکنم انجام بدید اینه که نواخته های خودتون رو ضبط کنید . من پشیمونم چرا اوایل این کار رو نکردم . الان هر موقع بداهه نوازی میکنم ضبطش میکنم و بارها گوش میدم و به مرور زمان بهش شاخ و برگ میدم . به امید موفقیت روز افزون شما عزیزان . 

 

0