مقالات

مقالات

روزی که سه تارم شکست

  • انتشار1397/06/01
  • 886بازدید
روزی که سه تارم شکست

سلام دوستان عزیزم . در این مقاله یکی از تلخترین خاطرات نوازندگی من را خواهید خواند . درسته تلخ بود ، اما تجربه خوبی به دست آوردم که میتونه برای شما هم مفید باشه . این موضوع مربوط میشه به سال 85

داستان از این قرار بود که ، تو راه برگشت از مدرسه از رادیوی تاکسی یه قطعه سه تار پخش شد . فکر میکنم از استاد ذوالفنون بود . خلاصه هرچی بود خیلی زیبا بود . با خودم میگفتم الان میرم خونه و با سه تارم میزنم . اونقدر ملودی ها شفاف و مشخص بود که قشنگ تو ذهنم جا گرفته بود . خیلی ذوق داشتم . به محض اینکه رسیدم خونه کیف رو پرت کردم  . حسابی گرسنه بودم اما سراغ غذا هم نرفتم ، مستقیم رفتم سمت اتاقم تا قطعه ای که منو مدهوش خودش کرده بود بنوازم . قسمت دردناک داستان اینجا بود . الان که دارم این متن رو مینویسم بعد از 14 سال یادش که می افتم دلم فرو میریزه . در اتاقم که رسیدم از بس ذوق داشتم با شتاب درب رو باز کردم . به قدری محکم باز کردم که به دیوار خورد . اما این صدا شبیه خوردن دستگیره به دیوار نبود . صدای شکستن یه چیزی بود . اومدم پشت درب رو ببینم چیه که سه تارم افتاد جلو پاهام . انگار یکی بهش تیر میخوره ومی افته رو زمین . خدا خدا میکردم نکنه اون اتفاقی که تو ذهنه افتاده باشه . با ترس خیلی آروم زیپ کاورش رو باز کردم . دیدم صفحه سازم از وسط دونیم شده . تقریبا بیست ثانیه نگاهش میکردم . بعد آروم اشک تو چشمام جمع شد . نمیدونم چقدر با سازتون ارتباط برقرار کردید . اگر سازتون بهترین همدمتون بشه یه ارتباط عمیقی باهاش پیدا میکنید . مثل یک دوست صمیمی که باهاتون حرف میزنه و بهتون آرامش میده . ارتباط من هم با سازم همینجوری شده بود . ساز رو گذاشتم کنار و رو تختم خوابیدم  پتو رو کشیدم رو صورتم . نمیتونستم خودمو ببخشم . با خودم میگفتم آخه چرا . چرا سازم رو اونجا گذاشتم . چرا درب رو محکم باز کردم . اصلا چرا اون آهنگ لعنتی رو شنیدم خلاصه حسابی از دست خودم  عصبانی  بودم . از بی دقتی خودم از اینکه با دستای خودم بهترین دوستم رو زخمی کردم . بگذریم .....از خستگی و گرسنگی خوابم برده بود . صدای مادرم رو میشنیدم انگار صدام میزد که بیدار بشم ولی اصلا توجه نمیکردم . اصلا حال و حوصله توضیح دادن هم نداشتم . بالاخره به زور بیدار شدم .  مادرم گفت : علی جان بیهوش شدی ها . ده بار بیشتر صدات زدم بیدار نشدی . پاشو بیا ناهار . گرچه اصلا اشتها نداشتم ولی رفتم که حداقل به بهونه ناهار یکم با مادرم حرف بزنم . شاید آروم بشم . شاید با خودتون بگید آخه شکستن  یه ساز دیگه این همه غم و ناراحتی نداره . دقیقا حرف مادرم هم همین بود بعد از اینکه ماجرا رو براش گفتم . من تمام مشکلاتم رو با مادرم در میون میزاشتم . بهر حال نوجوون بودم . یه نوجوون احساسی و زود رنج که حسابی با سازش اخت شده بود . مادرم گفت علی جون غصه خوردن نداره اصلا . بالاخره هرچیزی که خراب میشه یه تعمیرکار هست که درستش کنه . از جون آدم که بالاتر نیست . اونم میبرنش دکتر دوا درمون میشه . اصلا ناراحت نباش . خلاصه حرفهای مادر قوت قلبی شد برام که تصمیم درست و منطقی بگیرم . عصر همون رو ساز رو بردم کارگاه استاد حسن فرشاد . ایشون از سازندگان و تعمیرکاران باتجربه ساز در کاشان هستند . همیشه واسه تعویض پرده میرفتم خدمتشون اما این بار موضوع فرق میکرد . داستان رو براشون تعرف کردم و ساز هم بهشون نشون دادم . از زوایای مختلف بهش نگاه کرد . سیگارش رو روشن کرد و رفت سراغ قفسه ها و بعد چند دقیقه برگشت . لبخند رضایت بخشی روی لبانش بود . گفتم استاد سازم درست میشه ؟ با خنده گفت علی جان اگه سازت زیر لاستیک ماشینم بره من درست میکنم . صحبت هایی در قالب نصحیت با من کردند . حرفهای ایشون دیگه حسابی آرومم کرد . چون میدونستم ایشون یک انسان رک و بدون تعارف هستند و اگر حرفی میزنند حقیقته و برای دلخوشی من نگفته . بهم قول داد صفحه سازم رو از اولش هم بهتر درست میکنه . خیلی خوشحال شدم . رویش رو بوسیدم . میخواستم بال در بیارم  . اما حرفهای ایشون برام تجربه شد و باعث شد تغییراتی در ادامه راهم بدم

 

نکاتی که استاد فرشاد در مورد این اتفاق به من گفت

 

علی جان دوتا اشتباه بزرگ کردی که از این به بعد یادت باشه رعایت کنی

اول ) یه کیس مناسب برای سازت تهیه کن . از اونها که جنسش از فایبرگلاسه و یه قالبی داره که ساز داخلش محفوظه و حتی اگه از کوه هم بیفته سازت آسیب نمیبینه . اون کاوری که سازت رو داخلش گذاشتی هیچ امنیتی نداره . دوستان گلم به شما هم پیشنهاد میکنم حتما یه کیس خوب برای سازتون بگیرید . قیمتش زیر 50 هزار تومنه . مزیتش اینه که سازتون رو هرکجا بخواهید با خیال راحت میبرید و از سرما و گرما و رطوبت و ضربه در امان میمونه . 

 

دوم ) مورد بعد اینه که به سازت بها بده .خود من اوایل برای کلاس سه تار به تهران میرفتم . خوب همیشه با اتوبوس سفر میکردم . شاگرد شوفر میگفت باید سازت رو بزاری صندوق بغل . بهش میگفتم یا پیاده میشم یا باید سازم هم کنارم باشه . روی پای خودم مثل بچه خودم نگهش میداشتم . این رو گفتم که بدونی اگه خودت به سازت بها و شخصیت ندی هیچکس این کارو نمیکنه . حرفاش خیلی روم تاثیر گذاشت . قبلا سازم رو مثل کیف مدرسم هر جا شد میزاشتم . اما بعد از اون اتفاق براش یک کیس محکم خریدم و خیلی محترمانه داخلش میزاشتم در یه گوشه ای از اتاق که مخصوص سه تار خانوم بود . این داستان به پایان رسید . امیدوارم از تجربه من استفاده کرده باشید و از سازتون مثل فرزند خودتون مراقبت کنید . شاد و پیروز باشید

 

نویسنده : علی اقبال

 

0