مقالات

مقالات

ساز نو حس نو

  • انتشار1398/10/13
  • 52بازدید
ساز نو حس نو

ساز نو حس نو

 

آیا تا به حال پیش آمده که از صدای سه تار خود خسته شوید و یا اینکه احساس کنید صدایش برایتان تکراری شده؟ اگر این احساس را تجربه کرده اید وقتش رسیده که ساز خود را تعویض کنید. البته این حرف به منزله این نیست که ساز قبلی خود را کنار بگذارید. حرف من تجربه کردن یک صدای جدید و حس و حال جدید است. اگر موافق هستید یک داستان کوتاه از تجربه شخصی خودم برایتان تعریف می کنم.

اوایل نوازندگی ام، یعنی تقریباً 18 سال پیش، یک سه تار با مهر عطا خریدم به قیمت 25 هزار تومان. با آن ساز کلاسم را آغاز کردم و اجراهای متفاوتی هم با آن رفتم. خاطرات خیلی خوبی هم با سازم داشتم. واقعاً آن را دوست داشتم و هنوز هم دارم. به قدری روی آن متعصب بودم که وقتی یک بار سازم شکست، از فرط غصه اشک ریختم و چند روزی افسرده بودم. اگر تمایل به خواندن خاطره آن روزم دارید، دلنوشته «وقتی سه تارم شکست» را بخوانید.

بگذریم. داستان من از اینجا شروع شد که یک شب دوست عزیزم امیر بلندنظر که یکی از اساتید خوش ذوق و شیرین نواز دف است از من دعوت کرد که به منزلشان بروم. از او پرسیدم موضوع چیست؟ خبر خاصی است؟ امیر گفت: یکی از دوستانم از تهران به منزل ما آمده. او نوازنده و سازنده سه تار است. حتماً بیا ضرر نخواهی کرد. راستی سازت را هم بیاور تا کمی هم نوازی کنیم.

من که حسابی ذوق زده شده بودم، دعوتش را با جان و دل پذیرفتم. منزل امیر دوتا خیابان از ما فاصله داشت. سه تار خود را به دوش انداختم و با دوچرخه راهی منزل امیر شدم. امیر من را به دوستش یعنی آقای «علیرضا مفاخری»، که در ادامه خواهم گفت ایشان کیست، معرفی کرد. بعد از خوش و بش و نوشیدن چای، تصمیم گرفتیم کمی ساز بزنیم. من سازم را از کاور بیرون آوردم و کوک کردم. جناب مفاخری که قبل از آمدن من کمی ساز زده بود، سازش کوک بود. خلاصه تصمیم گرفتیم به اتفاق یک آهنگی بزنیم. هرکداممان چند آهنگ پیشنهاد دادیم تا در نهایت به این نتیجه رسیدیم آهنگ « آتش در نیستان» از کارهای استاد شهرام ناظری را اجرا کنیم. شروع کردیم به نواختن و امیر هم همراه با ما دف می نواخت. حس خیلی خوبی بود . حسابی ذوق زده شده بودم. تا به حال کنار یک نوازنده حرفه ای ساز نزده بودم. حالم عالی بود و یاد حرف امیر افتادم که گفت بیا ضرر نمیکنی...! خلاصه قطعه به پایان رسید. جناب مفاخری شروع کرد به نواختن یک قطعه آوازی در دستگاه شور. چشمانش را بسته بود و با تمام تار و پودش می نواخت. من که مجذوب نواختنش شده بودم اشک در چشمانم حلقه بست. تنها دستگاهی که خیلی مرا غرق در احساس می کند، دستگاه شور و آواز دشتی است.

اجرایش که تمام شد، من و امیر از شدت شورو شعف چند بار گفتیم ماشاالله ماشاالله . بعد شروع کردیم به دست زدن. امیر گفت: تا به حال اسم مفاخری به گوشت نخورده؟ گفتم چرا، از سازندگان مطرح و تراز اول سه تار در کشور هستند. اتفاقاً قصد دارم اگر پولم جور شد، یکی از سازهای استاد مفاخری را تهیه کنم.

امیر گفت: ایشان فرزند استاد عباس مفاخری بزرگ هستند! چشمانم گرد شد و گفتم امیرجان شوخی میکنی؟؟ گفت نه عزیزم. 

من که در حال و هوای نواختنشون بودم کمی بیشتر ذوق زده شدم و بلند شدم رویش را بوسیدم و بعد دستش را گرفتم که ببوسم اما دستش را پیش کشید. سرتان را درد نیاورم. خلاصه حال خوبم مضاعف شد. کنجکاو بودم ببینم سه تاری که دست خودشان است چیست؟ و با خودم میگفتم سازش را بگیرم و با آن بنوازم ببینم چه حسی دارد.

ازایشان خواستم اگر امکان دارد کمی با سازشان بنوازم. ساز را گرفتم و دیدم مهر عباس مفاخری روی آن حک شده است. فهمیدم از ساخته های پدرشان است. کمی با آن نواختم، انگار نواختنم چند مرتبه بهتر شده بود. امیر گفت: علی جان من میخواهم با علیرضا صحبت کنم. اگر میخواهی حرف زدن ما تمرکزت را بهم نزند میتوانی بروی در آن اتاق و در سکوت بنوازی.

با حرفش کاملاً موافق بودم. با کسب اجازه از استاد، ساز را برداشتم و به اتاق دیگری رفتم. تقریباً 45 دقیقه با سه تار استاد مفاخری عشق بازی می کردم. اصلاً دلم نمی آمد نواختنم را  قطع کنم. امیر صدایم زد: علی جان در چه حالی؟ نمی آیی پیش ما؟ رفتم کنار آنها و از خلوتی که با ساز داشتم تعریف کردم.

امیر گفت یک قطعه دیگر بزنیم. سازم را برداشتم و کوک را عوض کردم. باور نمیکنید، انگار ساز خودم دیگر برایم بی معنی بود. بله، آن دلبر طناز، دلم را ربوده بود. اما همچنان دلم پیش ساز خودم که سالها همدمم بود، گیر بود. شروع کردیم به نواختن آهنگ «در هوایت بی قرارم». این بار هم زیبا و پر شور بود. اما این سری فقط نگاهم به ساز جناب مفاخری بود و چشم از آن برنمی داشتم. نواختنمان تمام شد و رفتیم سراغ شام. شامی بس دلچسب باهم خوردیم و بعد از آن موقع رفتن شد. رفتم پیش امیر و گفتم: امیر جان از آقای مفاخری بپرس سازشان فروشی است؟ صدای این ساز من را دیوانه کرده. مطمئنم امشب خوابم نمی برد. من در حیاط منتظر بودم تا امیر خبرش را به من بدهد.

امیر آمد و گفت: علی جان آقای مفاخری گفت که این ساز خودش است. اما اگر واقعاً شیفته این ساز شدی می تواند به تو بفروشد. به قول خودش در انبار ساز زندگی می کند. یکی دیگر برای خودش انتخاب خواهد کرد. از خوشحالی داشتم پر در می آوردم. به امیر گفتم قیمت این ساز را پرسیدی؟ گفت بله، این ساز را به شما 300 هزار تومن می دهد. من که از شنیدن قیمت کمی شوکه شده بودم گفتم: واقعاً؟! فکر میکردم گران باشد اما نه اینقدر. این داستان تقریباً مربوط به 10 سال پیش است و این مبلغ تقریباً به زمان حال چیزی معادل 4 میلیون تومان بود. به امیر گفتم یعنی این مبلغ را نقد می خواهد؟ امیر هم گفت بله علی جان، چون صبح عازم تهران است و چون سازهای درجه یک و با کیفیت را مشتری روی هوا میزند فروش آن همیشه نقدی است. یک بغضی گلویم را گرفت و به امیر گفتم باشد. من نمی تونم این پول را جور کنم. اگر چک می گرفت می توانستم. حتماً قسمت من نبوده، مهم نیست خداحافظ... داشتم منفجر میشدم از ناراحتی. شاید برایتان قابل درک نباشد اما اگر با یک ساز ارتباط عمیق احساسی برقرار کنید بدون شک آن را حس خواهید کرد.

امیر قشنگ فهمید من چه حالی شدم. صدایم زد و گفت : علی جان میدانم چقدر عاشق این ساز شده ای. من چون خودم نوازنده ام، حست را درک میکنم. بگزار با علیرضا صحبت کنم، شاید قانع شود. تو به منزل برو، اگر جواب مثبت داد با تو تماس می گیرم و خبرش را می دهم. اگر هم نه که هیچ. به قول خودت شاید این ساز قسمت تو نبوده و قرار است سازی بهتر نصیبت شود. حالا تو برو به امید خدا تا ببینیم چه می شود. از او خداحافظی کردم و با دلی شکسته به منزل رفتم. اصلاً نمی خواستم به ساز فکر کنم. لباسم را در آوردم و رفتم به تخت و پتویم را روی سرم کشیدم. چشمانم را محکم بهم می فشراندم تا خوابم ببرد. بلکه فکر آن سه تار دوست داشتنی از ذهنم برود. خودم را سرزنش می کردم که چرا پول ندارم. فقط 150 هزار تومان داشتم. آن زمان سر کار هم نمی رفتم که درآمد داشته باشم. درآمدم از طریق اجراها و تدریس بود. یک مقدار پول از هنرجوها میخواستم، همچنین یک چک بابت دوتا اجرا دستم بود که اگر آن پولها را میگرفتم مبلغ جور می شد که متاسفانه زمانبر بود. چه افکار مزخرفی که در سرم نمی چرخید. مطمئن بودم پدرم هم پول ندارد به من قرض بدهد چون در گیرودار بنایی منزلمان بود. در همین حین موبایلم زنگ خورد. انگار مرا برق گرفته باشد، اولین زنگ هنوز نخورده بود که گوشی را وصل کردم. امیر جان چه شد؟

گفت: علی جان آقای مفاخری قبول کرد که چک بگیرد. برو حالش را ببر. فهمیده بود چقدر شیفته ساز شدی، نمیخواست دلت بشکند. در ضمن از نواختنت هم خوشش آمده بود. فردا بیا ساز را ببرو حتماً تا آخر هفته چک را برایم بیاور. چون من آخر هفته به تهران میروم، چک را برای علیرضا ببرم.

به قدری خوشحال بودم که دست از پا نمی شناختم. به امیر گفتم: امیرجان من خیلی بی تابم. اگر بیداری من کمتر از یک ربع دیگر پیش شما هستم. رفتم سراغ پدرم. از او خواستم یک چک 150 هزار تومانی دو ماهه برایم بنویسید. به او قول دادم موعد چک خودم پولش را می پردازم. پدر چک را نوشت و به سرعت برق و باد راهی خانه امیر شدم. این بار ماشین پدرم را برداشتم. می ترسیدم خدایی نکرده ساز روی دوچرخه ضربه بخورد. چک را به امیر دادم، خود علیرضا مفاخری با سه تاری که دلم را ربوده بود آمد دم در و آن را به من داد. ایشان را بغل کرده و خیلی تشکر نمودم. همینطور از امیر عزیز هم حسابی تشکر کردم که باعث شد این اتفاق قشنگ بیفتد. من صاحب این ساز شدم و الان 10 سال از آن داستان میگذرد و من هنوز هم با آن ساز عشق بازی میکنم. ساز مرا می توانید در زیر این نوشته ببینید. خلاصه این هم از داستان تعویض ساز من!

 

 

ساز جدید فضای احساسی جدیدی برای شما ایجاد میکند

 

داستان فوق را خدمتتان عرض کردم تا به اینجا  برسیم: وقتی سالها یک صدا را می شنوید، گوش و حتی پنجه هایتان به آن عادت میکند. دچار یکنواختی می شوید. لذا بد نیست برای تغییر در حس و حالتان یک ساز جدید را تجربه کنید. تعویض ساز دلیل بر بد بودن ساز قبلی شما نیست. البته ساز قبلی من کیفیت خیلی خوبی هم نداشت. اما در کل وقتی در نواختن یک ساز پیشرفت می کنید، به تناسب پیشرفت، توقعتان هم از سازی که با آن می نوازید بالاتر می رود. اوایل که سازی تهیه می کنید به جزئیات آن دقت نمی کنید چون اصلا درکی از آن ندارید. اما به مرور زمان که به تکنیک های سه تار مسلط میشود و از اجرای آن روی ساز مبتدی ناتوان می مانید، نا خود آگاه به این فکر می افتید که سازی بهتر و خوش صدا تر تهیه کنید. همان کاری که بنده انجام دادم. البته دلم نیامد ساز قبلی ام را بفروشم چون شروع نوازندگی من با آن بود و خاطرات زیبایی با آن داشتم. و هم اکنون در کاورش گوشه اتاق است و هر از چندگاهی گرد و خاک روی آن را پاک می کنم.

 

در پایان به شما عزیزان پیشنهاد می کنم چنانچه چندسالی است که با یک ساز می نوازید، موقع آن رسیده که تحولی ایجاد کنید. باز هم تاکید میکنم؛ تعویض ساز به منزله این نیست که ساز کنونی شما بد صدا است. حتی می توانید یک ساز معمولی تهیه کنید. هدف اصلی از این موضوع، تنوع در جنس صدا و ساختار یک ساز است. همان چیزی که من تجربه کردم و به آن اشاره نمودم. و همین تحول باعث شد خلق آثار جدیدی کنم و از نواختنم لذت بیشتری ببرم. امیدوارم این تجربه من، راهگشای فضایی جدید در سه تار نوازی شما باشد.

 

دوستدار شما : علی اقبال

0