مقالات

مقالات

تمام فرزندان من

  • انتشار1397/05/10
  • 184بازدید
تمام فرزندان من

 

امروز کمی خسته تر از روزای دیگه بودم. وارد اتاقم که شدم، نگام به این سه بزرگوار افتاد! منظورم سازهام بود که بهشون لقب «تمام فرزندهای من» رو دادم. حس کردم حرفهایی باهام دارند؛ حرفایی از جنس شکوه و شکایت ... میدونید چرا؟ آخه خیلی وقت بود سراغشون نرفته بودم. اگه نوازنده باشید حتما حرفم رو درک میکنید. چند ساله که دوتا بودن، اما یه ماهی میشه یکی دیگه به فرزندانم اضافه شده، به قول معروف سوگلی بابا شده و حسابی دلبری میکنه. خب دیگه همیشه همینه؛ اولشه! به قول معروف نو که میاد به بازار کهنه میشه دل آزار. اما خب مگه فرزندای آدم کهنه میشن؟ نه...نه اصلا نمیزارم اونا دلشون بشکنه! همون اول که تنبور خان اومد کنار اون دوتا، در گوششون گفتم آقا تار و سه تار خانومم آقا تنبور اومده، شما یه وقت غصه نخوریدا! هدیه ایه از طرف عشقم؛ خانوم گل و گلابم. هرسه تاتونو دوست دارم به یه اندازه، فقط نوعش فرق داره. پس نبینم یه وقت رفتم سراغش غمباد کنین ها. اونم تازه وارده، داداش کوچیکتونه. یه داداش کوچیک با تاریخی کهن. جناب تار که با ابهت گفت بابایی ما میدونیم تو دلت چه خبره! از ما خیالت راحت... بهش برس دلش کوچیکه و خیلی حساس...
سه تار خانومم حرفاشو تایید کرد و هردوشون بهم لبخند رضایت زدند. خیلی خوشحال شدم که اینقدر خوب منو درک میکردند. حالا این بین خودمون باشه، واقعا تنبور انگار خیلی نازش بیشتره! وقتی بغلش میکنم دیگه نمیتونم به راحتی کنارش بزارم... حرفاش یه جور دیگس! از یه بعد دیگه باید ازش تعریف کرد. اونا که تو لحظات رخوت و سختی تو معرفت کم نزاشتن. این تنبور خان دیگه اصلا یه چیز دیگس... وقتی انگشتام روی بدنش رقص میکنن انگار از اعماق وجود خالی میشم و حالی زیبا و توصیف نشدنی در من به وجود میاد...
کم کم دارم ایمان میارم به اینکه سازهام دل دارن! چون باورکنید از نظر روحی هر جور باهاشون رفتار میکنم دقیقا هر چی میخوام بهم میدن!
خلاصه میخواستم یه نتیجه گیری کنم: توروخدا اگه ساز دارید و تو این زمونه پر هیاهو سرتون شلوغ شده، هر روز حداقل یه سر بهش بزنید. یه کم نوازش براش کافیه. سازهام دل دارن والا!
ایشالا همیشه ساز دلتون کوک باشه و لبتون خندون.

0