مقالات

مقالات

آشنایی من با استاد حسین علیزاده

  • انتشار1397/05/03
  • 178بازدید
آشنایی من با استاد حسین علیزاده

 

 استاد علیزاده ، الگویی که مرا متحول کرد

 

در ادامه تجربیاتم قسمتی از احساسات و زندگی هنری من درگیر اسطوره ای شد به نام استاد حسین علیزاده . حتما اسم ایشون رو شنیده اید. از وقتی که با ایشون و آثار ایشون آشنا شدم . حسابی شیفته و عاشقشون شدم . قطعاتشون دقیقا بیان احساسات من بود و منو کاملا اشباع یا بهتر بگم ارضاء میکرد . داستان آشنایی من با ایشون با خوندن یه مطلب در داخل مجله موسیقی بود . این مجله جالب و پر بار ، شامل بیوگرافی هنرمندان در عرصه موسیقی و همچنین کنسرت هاشون و مطالب مفید دیگه بود . همینطور که مجله رو ورق میزدم ، انتهای یکی از صفحات ، بزرگ نوشته بود « ترکمن اثری از حسین علیزاده » . کنجکاو شدم ببینم چیه . شروع کردم به خوندن مطلبش . فکر میکنم خط دوم بودم که به واژه « سه تار» برخوردم . باز مشتاق تر شدم که ببینم داستان چیه . این مقاله  توسط یکی از علاقه مندان به استاد علیزاده نوشته شده بود . بسیار زیبا و جذاب قطعه ترکن رو توصیف کرده بود . خلاصه فردای اون روز رفتم یه نوار فروشی و کاست ترکمن رو خریدم . اون روز اینترنت به اون صورت گسترش پیدا نکرده بود . اوایل پخش آثار موسیقی با سی دی بود . ما هم که دستگاه پخش سی دی نداشتیم . واسه همین اکثر کاست های اساتید رو میخریدم . یادمه مبلغ نوار کاست ، سال 81 پونصد تومن بود . خلاصه کاست ترکمن رو خریدم  . این آلبوم مخصوصا خود قطعه ترکمن در  من انقلابی ایجاد کرد . اشتیاقم به سه تار نوازی بیشتر شد . پیشنهاد میکنم قطعه « ترکمن » رو گوش کنید .

  

 

از اون زمان عاشق مکتب ایشون شدم . کتابهاشون رو خریدم . هر آلبوم جدیدی از ایشون میومد بلافاصله تهیه میکردم . بعد فهمیدم قطعه « نی نوا » از آثار ایشونه . یک ارکستر زهی به همراه نی . باور کنید یه مدتی، قبل از خواب کاست نی نوای ایشون رو گوش میدادم و میخوابیدم . تمام تار پود وجودم با این قطعه هماهنگ میشد و با شنیدن نی نوا به خوابی بسیار آرام فرو میرفتم . نی نوا قطعه غمگینی بود اما من بر عکس من به شور و شعف میرسیدم منو به اوج میبرد. استاد علیزاده به اوج و فرود خیلی معتقد است . به قول ایشون همونطور که در زندگی اوج و شادی و سرعت وجود دارد ، در موسیقی هم باید چنین باشد . یا برعکس همونطور که در زندگی غم . فرود . آهستگی  جریان دارد  لذا باید در موسیقی هم چنین حالاتی ایجاد شود . معتقد بودند این اوج ها و فرود ها مخاطب را از حالت یکنواختی بیرون می آورد و ذهن او را مجذوب قطعه ما میکند . به توصیف ایشون « موسیقی مثل زندگیست » .  تمام کارها و کتابها و کنسرتهای ایشون شده بود چراغ راه من و بزرگترین الگوی من استاد علیزاده بود .

 

خاطره ای از کنسرت استاد علیزاده

یه خاطره کوچیک بگم از روزی که کنسرت ایشون رفتم . فکر میکنم سال 92 بود . وقتی خبرش رو فهمیدم ، بلافاصله بلیطش رو اینترنتی خریدم . نمیدونید چه شوقی داشتم . چون خیلی دیر تصمیم به خرید بلیط کرده بودم و میترسیدم سالن پر بشه دیگه وقت نشد به دوستام هم بگم . سریع یه دونه بلیط خریدم . اجرا تالار وحدت تهران بود . خیلی خوشحال بودم که کنسرت ایشون خواهم رفت . آخه این کنسرت یکم متفاوت بود . اولین باری بود که قصد داشتن در ایران  ساز «شور انگیز» بنوازند . نوازنده تنبک هم جناب پژمان حدادی بودند . خلاصه بعد از 15 روز انتظار موعد کنسرت رسید . به تهران رفتم . از خوشحالی میخواستم بال دربیارم . اجرا شب بود ، تقریبا هفت یا هشت بود کامل یادم نیست . چراغ های سالن خاموش شد . سالن یه ده ثانیه ای تاریک تاریک بود . با روشن شدن نور ، استاد علیزاده و استاد پژمان حدادی وارد شدند . همه  از روی صندلی بلند شدند و شروع کردن به تشوق کردن . نمیدونید چه حال خوبی داشتم . حسابی ذوق کرده بودم . تشویق ها تموم شد . اساتید نشستند . اجرا آغاز شد . پارت اول را با شور انگیز شروع کردند . سکوت سالن با نوای شور انگیز شکسته شد . در دستگاه نوا مینواختند . ملودی ها آرام و تک نت بود . تقریبا پنج دقیقه فضاسازی با شکوهی کردند . چشمانم رو بستم و رفتم به فضای توصیفاتی که استاد علیزاده با شور انگیز میکردند . یه لحظه چشمامو باز کردم دیدم خیلی ها مثل من چشماشونو بستن . انگار داشتن هیپنوتیزم میشدن . واقعا با کلمات نمیشه توصیفش کرد . خلاصه حال زیبایی بود . تقریبا چهل دقیقه نواختن . نیم ساعت تکنوازی میکردند و بقیش به همراه تنبک استاد حدادی  نواختن . جالب بود که دوتا ساز چقدر قوی نواخته میشد که نزدیک به سه هزار نفر میخکوب این اجرا بودند و نفسشان در سینه حبس بود . هیچوقت اون شب رو فراموش نمیکنم  . هنوز هم  بعد از گذشت چند سال خاطره اون شب برام لذت بخشه . بعد از اجرا هم  استاد اومدن بیرون و با علاقه مندانشون عکس میگرفتن .  استاد حدادی یکم سرشون خلوت تر بود ، تونستم عکس خوبی بگیرم باهاشون  اما دور و بر استاد علیزاده حسابی شلوغ بود یه عکس نصف کاره گرفتم باهاشون . البته همینم برام غنیمت بود .

 

 


 

 

وقتی یکی رو دوست داری و برات الگو میشه ازش تقلید میکنی . اونقدر دوسشون داشتم که موهام رو مثل ایشون کج وا میداشتم . روی جلد کاست «نوا» که یکی از آثار ایشون هست رو ببینید . یه لباس پوشیده بودند . حتی عاشق این لباس شدم . رفتم که پارچش رو بخرم بدم خیاط بدوزه که مامانم گفت : علی جان زیاده روی نکن . تمام در و دیوارت پر از عکس استاد علیزاده است . موهاتم که اینجوری کردی حالا میخای لباسشم بدوزی . به نظرت بهتر نیست بیشتر وقت و انرژیت رو صرف تمرینات کتاب ایشون کنی . یا نواختنشون رو الگو قرار بدی ؟ خدایی حرفش منطقی بود . اصل ، همون تکنیکها و احساسات ایشون بود . خلاصه سرتون رو در نیارم . این قسمتی از خاطرات نوجوانی من با تب و تاب استاد علیزاده بود . هنوزم دوسشون دارم . هنوزم کارهاشون رو گوش میدم . هر موقع ای هم کنسرت بزارن به قول معروف با کله میرم . پیشنهاد میکنم آثار ایشون رو سرچ کنید و با نوازندگی و سبک بی نظیر ایشون آشنا بشید . چون آثار ایشون خیلی زیاد هستند نتونستم تک تک عنوان کنم . این رو به عهده خودتون میزارم تا بیشتر در مورد این استاد بزرگوار بخوانید .

نویسنده : علی اقبال

 

 

0